تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
درهم ، لشكر او را به حكومت برداشتند . لاكن صاحب زينة التواريخ گويد كه : چون امارت لشكر يافت ، اول كارى كه كرد اين بود كه ، درهم بن نصر را گرفته و مقيد ساخته به بغداد فرستاد ، و در ازاى اين خدمت ، كه حاكمى ياغى را از پاى درآورده ، حكومت موطن مالوف خويش را از سدهء خلافت مستدعى شده ، به وعدهء اينكه مادام العمر در تعداد يكى از بندگان امير المؤمنين محسوب باشد . شايد خليفه در آن وقت متوكل بود ، زيرا كه ترقى يعقوب به حكومت سيستان قبل از قتل متوكل واقع شد ، و قتل متوكل در سنهء دويست و چهل و هفت هجرى اتفاق افتاد . بالجمله ، چنين مىنمايد كه ، خليفه استدعاى او را تلقى به قبول « 1 » كرد . يعقوب فرصت از دست نداده به ازدياد اقتدار خويش پرداخت . در زينة التواريخ مسطور است كه : اول لشكر به جانب خراسان كشيده هرات را از تصرّف گماشتكان حاكم منتزع ساخت . بعد از آن عطف عنان به جانب كرمان كرده آن ملك را به قبضهء اقتدار آورد . و پس از تسخير آن بلاد ، عزم شيراز نموده آن مملكت را نيز ضميمهء مفتوحات ساخت . و چون از شيراز مراجعت نمود ، هديه‌ها به خدمت المعتمد على اللّه پسر متوكل كه در آن وقت بر مسند خلافت بغداد متمكن بود فرستاد ؛ مصحوب يكى از معتمدان كه در حضرت خليفه اظهار انقياد نموده بگويد كه : يعقوب يكى از پست‌ترين بندگان خليفه است . لاكن چون بار ديگر لشكر به شيراز كشيد ، خليفه بر عمل او ملامت كرد و پيغام داد كه : اگر دست از شيراز بدارد ، منشور ايالت بلخ و بخارا را ضميمهء حكومت سيستان نموده به او فرستاده خواهد شد . يعقوب راضى گشت و لقب نيابت خليفه بر خويش نهاده به جانب بلخ روان شد و به‌زودى آن ملك و كابل را در تحت تصرف آورد ، و بعد از آن به صوب خراسان شتافت . و در همان سال قريب به نيشابور جنگى با آخرين سلسلهء طاهريه نمود و او را در قيد اسار آورده با صد و شصت نفر از آن خاندان به سيستان فرستاد . از آن سپس سارى را وجههء همت ساخته عزم مازندران نمود ، و با حسن بن زيد علوى
هامش
( 1 ) - تلقى : پيش رفتن به ملاقات ( ح ) .