حكومت ايشان بود ، يا به جهت محاربات خارجيه با طوايف وحشى كه از سواحل درياى روم و خزر و كنارهء رود جيحون و سيحون از دو طرف مملكت حملهور بودند ، متصل به تعويق افتاد .
بالجمله ، دليل بسيار است بر اينكه مبناى بزرگى سلطنت قديم ايران مانند ساير ممالك در حالت جاهليت ، بر قوت لشكر بوده است . و به جهت دانستن احوال ملت ، شايد راهى بهتر از رجوع به وضعى كه حكام ماليه از ايشان مىگيرند نباشد .
هيرودوتوس گويد : گشتاسب اول كسى است كه مملكت خود را به بيست حكومت قسمت كرده و بر هر قسمت ماليهاى معين نمود ، و بنابر قول مصنف مزبور معادل دو ملين و هشتصد و هفت هزار و چهار صد و سى و هفت پوند پول انگريز است . مترجم گويد كه مبلغ مزبور قريب يازده كرور و ربع كرور اشرفى محمد شاهى مىشود .
بالجمله ، گشتاسب بر هر حكومتى خراجى معين مقرر كرد . و هم او گويد كه :
اين بدعتى بود كه گشتاسب گذاشت . سيرس جز هدايا و تعارفات ، از مردمان چيزى نمىگرفت ، و بدين سبب گشتاسب را تاجر و سيرس را پدر لقب دادند ؛ لاكن اين القاب بايد به طبيعت سلاطين مزبوره راجع باشد نه به قاعدهء جمع ماليه ، به علت اينكه اخذ تعارفات ، هم بىشرميش بيشتر و هم ثباتش كمتر و هم ظلمش زيادتر است .
گويند اين قاعده قبل از زمان او نيز در ايران جارى بود و تا به امروز بلاى اين ملك است . پادشاه در اعياد يا در اوقات خوشى ، مثل تولد پسرى يا عروسى دخترى از اعيان ، توقع تعارف و پيشكش دارد نه ، بلكه به حكم مىگيرد . و اعيان نيز با نواب و خدام خويش همين معامله مىكنند . مبلغ اينگونه تعارفات حدى معين ندارد ، تحديد آن موقوف به مقدار بخل و مايه مكنت و اقتدار بر تعدى و اجحاف و اسباب مقاومت است . جميع اين اسباب متناقضه و متضاده بايد هميشه بدترين اثرى در آسايش خلق داشته باشد .
اما در باب قوانين ملتى ايران قديم ، اگر ازين لفظ ، مراد قواعدى ملكى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: سر جان ملكم
ص١٦٨