اهالى يونان با تاريخ حقيقى ايران كماينبغى آشنا بودند ، و بدين سبب ميدانى وسيع به جهت جولان خيالات مؤلفين بود ، و چون مقصود مورخين مزبور تعليم حكام و القاى حب صلاح و رشاد در مردم مملكت بود ، لهذا نسبت جميع صفاتى كه سبب بزرگى طبيعت انسان است به سلاطين و مردم قديم ايران دادهاند .
از حقيقت نوع حكومت ايران همينقدر مىتوانيم بگوئيم كه ، پادشاهى به وراثت و حكومت پادشاه مطلق بوده است ، و شخص پادشاه را به نظر احترامى بيشاز اندازه مىديدهاند ، و سلاطين ايران هميشه القاب بزرگ بر خود نهادهاند و ، با تجمل بسيار زيستهاند . لاكن امراى لشكر هميشه در كارهاى ايشان مداخلت كرده و در بعضى اوقات ايشان را تابع راى خود ساختهاند ، زيرا كه سرداران سپاه بيشتر از خانوادهء سلطنت ، و معظم اضلاع مملكت در تصرف ايشان بوده .
و چنين مىنمايد كه از اوايل ، اين امرا در جلوس سلطان جمعيت مىكردهاند ، و رضاى ايشان در پادشاهى او شرط بوده است ، زيرا كه از پدر بر پدر سردارى سپاه داشتهاند ، و سپاه خويش را از اضلاع خويش مىدادهاند . وزراى مملكت را نيز چنين مىنمايد ، كه در قديم چنان كه در اين زمان ، مردمان فاضل و مجرب ولى از نژاد پست اختيار مىنمودهاند . در غالب اوقات سران قبايل بزرگ غصب مسند وزارت نمودهاند ، لاكن هرگز به ايشان داده نشده است ، به جهت اينكه منصب صدارت وقتى در قبضهء اميرى مقتدر باشد ، در اين نوع حكومت معنيش اين است كه ، پادشاه يا جسمى است بيجان يا جانى است در زندان ، يعنى بر وى از سلطنت جز نامى نيست .
تجمل سلاطين ايران را اعيان مملكت نيز تقليد كردند ، و در زمان اقبال دولت ، بايد به جميع ممالك اثر كرده باشد . و در اينكه اين قسم تجمل بدون بسيارى از علوم ادارهء مملكت و نوعى از ترقى در رعيت نمىتواند پايدار بماند ظاهر است . و ترقى رعيت به سبب مجادلات و منازعات داخليه كه لازمهء قواعد
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: سر جان ملكم
ص١٦٧