بعضى از خطوط پهلوى را ترجمه « 1 » كرده است كه به آن واسطه صورت شاپور ذو الاكتاف و پسر او بهرام كه در آن كوه كندهاند ، شناخته مىشود ، و آن ترجمه اين است :
« اين صورت بندهء خداى شاپور عزيز شاهنشاه ايران و آن ايران است كه از سلسلهء آسمانى پسر بندهء خداى هرمزد عزيز شاهنشاه ايران و آن ايران از سلسلهء آسمانى پسر بزرگ شاهنشاه نرسى عزيز است » و همينگونه بعينه شرحى در باب بهرام نوشته ، الا اينكه لفظ بهرام را وراهرام مىنويسد پسر شاپور و پسرزادهء هرمزد .
مؤلف اوراق گويد كه : اين ترجمه را به ملا فيروز كه يكى از علماى فارسيان است در بمبئى نمودم ، او گفت : ترجمه صحيح است ، و لفظ آن ايران و همزه را در معنى كفار معنى كرد ، به اين معنى كه اير در پهلوى به معنى مؤمن است و ايران جمع آن است ، و همزهء آن در فارسى ، چنان كه در يونانى و سانسكريت ، چون بر سر لفظى درآيد ، سلب معنى مىكند ، پس آن ايران به معنى غيرمؤمن يعنى كفار است .
مع القصه ، در طرف ديگر صورت دو پادشاه است كه دست در يك حلقه دارند ، و بر زير يك نفر عسكر رومى كه بر وى در افتاده است ، ايستادهاند . و صورتى كه آن را تمثال زردشت دانند بر جانب ايشان برپاست . پاى اين تمثال بر ستارهاى است ، و بر سر آن تاجى از نور است . شك نيست كه اين تماثيل در عهد بهرام كه بانى كرمانشاه است به كار بردهاند ، و دو صورت تصوير او و پدر او شاپور است ، و حلقهاى كه در دست ايشان است ، شايد علامت كرهء زمين ، و از افتادن عسكر رومى بدان هيأت ، مراد زوال و انحطاط دولت روم باشد .
آثاريكه از بابل برجاست ، مكرر تعريف و تحديد شده است ، خرابهاى بزرگ بىتركيباند كه هيچيك از آن برقرار سابق باقى نيست .
هامش
( 1 ) - ترجمهء خطوط پهلوى كه در طاق بستان حوالى كرمانشاهان است ( ح ) .