افزود و تختگاه خويش ساخت ، و اسكندر آن را خراب كرد . شهر اصطخر كه تخت جمشيد قريب به آن است ، تا مدتى ديرباز ، پس از خرابى آن بنا برپاى ماند .
و از معتمدين مورخين منقول است كه ، سكنهء آن شهر به بعض فاتحين مملكت امتياز داشتند و قرنهاى عديده بعد از آنكه ايران به چنگ اعراب افتاد ، اهالى آن ديار بر تجبر و تهور خويش باقى بودند ، چنان كه گويا مشاهدهء آن آثار سبب اين معنى مىشد . نه تنها سراى اصطخر بلكه سطح كوهى كه سراى مزبور در پاى آن واقع است ، و بسيارى از كوههاى دور و حوالى ، مزين است از آثارى كه ، مىتوان ربط آن را با كتاب فردوسى داد . و از اين صور به خوبى يافت مىشود ، كه ايرانيان را عادت بوده كه رسومات مذهبيه و معظمات امور تاريخيه را به توسط صور و آثار بر صفحهء روزگار بنگارند . بسيارى از صور منقوشه در اصطخر را در حالت پرستش آتش نمودهاند .
و در نزديكى شاپور كه شهرى است كه به مسافت هشتاد ميل تقريبا در جانب مغرب شيراز واقع و تختگاه شاهپور اول بوده ، صورت اين پادشاه را بر كوهى نقش كردهاند ، به هيئتى كه امپراطور روم والرين را مانند اسير گرفته و سفراى روم به طلب استخلاص قيصر در حال ضراعت و ابتهال در خدمت او ايستادهاند ، و در مقابل آن مجلسى است كه در آن صورت پادشاهى است كه با لباس سلطنت در ميان جمعى نشسته ، و يكى از آن اشخاص دو سر بريده به نظر پادشاه مىرساند .
و همچنين شهر شوشتر را مورخين نسبت به شاپور مىدهند ، و اين شهر واقع است در كنارهء كارون ، تقريبا سى ميل به جانب شرقى پاىتخت قديم كه شوش يا سوسامى ناميدهاند . گويند شوش لفظى است پهلوى به معنى خوب و نيكو ، و شوشتر به معنى نيكوتر . و همچنين گويند كه ، شاپور اسراى روم را به بنا كردن آن شهر به كار داشت . و برجى كه والرين بدبخت به عقيدهء ايرانبان در آن حبس بوده به مسافرين نشان مىدهند .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: سر جان ملكم
ص١٥٨