على الجمله ، بىفايده است دانستن ، چنانچه مشكل است تحقيق كردن اين مطلب ، كه آيا اصلا اهالى پارثيا بعبارة اخرى ، اول طايفهاى كه اين نام بر ايشان اطلاق شده است ، از سواحل جيحون بودهاند ، يا از اطراف دجله ؟ به علت اينكه ظاهر است كه وقتى كه اين نام در مملكت ايران صورت اطلاق يافته است ، برضد طايفهء ديگر استعمال شده است . به غير از كسانى كه مؤلفين كوشيدهاند تا به ايشان مخصوص كنند . لفظ پارثيا بر محررين آسيا غير معلوم است . آنچه بدون مكابره مىتوان گفت اين است كه ، زمانى كه بيشتر مملكت ايران را در يورپ پارثيا مىناميدهاند ، وقتى بوده است كه ملك در چنگ امراى متعدد بوده ، و امراى مزبور متصل بر سر ملك با هم در نزاع و جدال بودهاند . اما در اينكه در هنگام مخاطرهء عام چند نفر از سلاطين پارثيا با هم اتفاق كرده و لشكرى گران به جنگ دشمن خارجى مىكشيدهاند ، هيچ مجال شك نيست . و اين معنى نيز معلوم ، كه هريك ازين سلاطين كه به سبب چنين حادثه يا به سبب رجحان و مزيت طبيعى بر ديگران برترى مىيافت ، تجملات منيعه و القاب رفيعه بر خود مىبست ، لاكن اخبار ثابت نمىكند كه اشكانيان گاهى در رتبت و منزلت و شئونات پادشاهى به درجهء سلسله سلاطين سابق يا لاحق رسيدهاند .
احكام پارثيا را مانند اميران طوايف و سرداران ايل و احشامات مىتوان شمرد ، اگرچه سببى كه تاريخ ملت را تا مدتى دراز بر طاق نسيان نهند چيز ديگر ، بهجز جهالت تعصب مذهبى نخواهد بود ، الا اينكه هيچ آثارى باقى نمانده است كه سلاطين آن اوقات را و ممالكى كه در تحت حكومت ايشان بوده ، از ننگ جهالت و وحشىگرى برهاند .
از بدايت سلسلهء ساسانيان ، تاريخ ايران وضعى جديد پيدا مىكند ، و چنان كه از مؤلفين دو ملت مختلف متوقع است ، اتفاق ما بين تواريخ محررين شرق و غرب يافت مىشود . مورخين ايران را تاريخ اوقات نيست ، حتى در اين زمان ، الا اينكه سنواتى كه براى هريك ازين سلاطين ذكر مىكنند ، غالبا با تاريخهاى خوب و درست محررين غرب موافقت مىكند و ، به اين سبب اعتماد به حقيقت اخبارى كه
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: سر جان ملكم
ص١٥٥