تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
نمىشود ، در كتب ايرانيان مذكور نيست ، الا اينكه چون طرز تاريخ‌نويسى ايشان ملاحظه مىشود ، ذكر اين‌گونه حكام يك دو روزه را متوقع نبايد بود . لاكن وضع حيلهائى كه سبب برداشتن و افكندن سلاطين مزبوره شد ، خاطر را مايل مىكند به اينكه اخبارى كه از هماى نقل مىكنند ، قدرى باور كنيم . گويند : هماى سى و دو سال ملكهء ايران بود ، و بعد از آن از تاج‌وتخت استعفا جسته به پسر خود داراب اول گذاشت . و همچنين گويند كه ، هما دختر اردشير است ، و چون بهمن مرد اين دختر از وى آبستن بود ، ولى به جهت شرمى كه داشت ، تولد پسر را مخفى داشته امر كرد تا طفل را به قتل رسانند ، اما طفل به قدرت الهى محفوظ مانده ، تا اينكه يكى از امراى معتبر لشكر گشت . چون مادر پسر خويش را شناخت ، ترك تاج گفته پادشاهى را به او واگذاشت . و پسر چون بر تخت برآمد ، نام داراب بر خويش گرفت . ذكرى از نام پيش وى نكرده‌اند . هركس اخبارى كه محررين يونان ، از عادات و اخلاق سلاطين ايران در اين اوقات ، مىنويسند مطالعه نمايد ، خواهد دانست كه ربط اردشير با دخترش كه كتّاب شرق تحرير كرده‌اند ، بىحقيقت نيست . و در هرج‌ومرجى كه مقارن فوت اين پادشاه واقع شد ، مىشود كه دخترش را به پادشاهى برداشته باشند . و از تاريخ بعد ايران هم معلوم مىشود كه ، در وقتى همين شريعت داشته‌اند ، و قوانين هم يك بوده . ملت ابائى از اين معنى نداشته‌اند كه زنى برايشان فرمانروا باشد ، مثل اينكه دو دختر خسروپرويز به نوبت پادشاهى كردند . و از جاهاى ديگر هم معلوم مىشود كه ، ملكه‌هاى آن ايام خيلى مقتدر بوده‌اند . پريزاد كه كتاب يونان مىنويسند ، كه دختر آرتاكزرسس زن برادر خود داريوس بود ، نوشته‌اند چنان رسوخ در امور مملكت و حكم در حكومت داشت ، كه قريب به همائى كه در كتب ايرانيان منقول است . لاكن اتفاق ايرانيان و يونانيان بر اينكه داراب يا داريوس از نسل حرام بود ، و اينكه بعد از ارتقاى به مدارج سلطنت نام داريوس يا داراب بر خويش گذاشت ، بر خلاف اين مطلب است . و نمىتوان هم به كلى رد قول فردوسى و ساير محررين شرق در باب سلطنت هماى كرد ، زيرا