تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
داريوش هيستاسب است كه يونانيان گويند ، چنان كه غالب را عقيده اين است ، نسب او بنابر قول هيرودوتوس با نسب لهراسب چنان كه از ايرانيان رسيده است ، مناسبت بيشتر دارد . بالجمله ، اگر چيزى بتوان گفت ، اين است كه ايام پادشاهى او كه مورخين شرق شصت سال نوشته‌اند ، شامل سلطنت داريوش هيستاسب است ، و پسر او زركزس مشهور است . و اگر اين مقدمه را اختيار كنيم ، نتيجه اين خواهد بود كه ، كسى كه لشكر به ممالك يونان كشيد ، پسر مشهور گشتاسب اسفنديار بود كه هميشه سردارى سپاه پدر داشت . و فردوسى گويد كه : از جمله كارهاى بزرگ او ، يكى جنگ با روم بود . از مورخين ايرانى در اين باب چيزى جز افسانه نيست ، و محرران يونان نيز به سبب اغراق بىنهايت كه در عدد دشمن مىگويند ، پردهء شك و شبهه بر اين واقعهء بزرگ كشيده‌اند ، به‌طورى كه نمىتوان به هيچيك از آنچه روايت مىكنند ، اعتماد نمود ، مگر اينكه لشكرى قوى به سردارى يكى از امراى ايران به مملكت ايشان حمله بردند و شكست خوردند . يونانيان سلطنت داريوش هيستاسب را سى و شش سال مىنويسند و از زركزس را بيست و يك سال ، سه سال تفاوت دارد با زمانى كه ايرانيان به جهت سلطنت گشتاسب معين كرده‌اند . لاكن به اين‌طور مطابقت وقت ، كه برحسب اتفاق است ، نمىتوان استشهاد نمود ، مگر در وقتى كه تقويت دليلى قوىتر كند . بنابر يونانيان ، آرتاكزرسس لنجمين كه به معنى درازدست است ، پسر زركزس بعد از فوت پدر بر تخت برآمد . مؤلفين شرق گويند كه : بعد از گشتاسب ، اسفنديار بر جاى او ننشست بلكه بهمن پسر زادهء گشتاسب كه او را اردشير درازدست خوانند به تخت مملكت برآمد ، و ازين مشابهت نام و مواحدت معنى لقب معلوم مىشود ، و بدون شك و ريب كه آرتاكزرسس وارد شيريك كس است . و همچنين در كتب گريك مسطور است كه ، آرتابان كه از اقارب زركزس و از امراى مقتدر بود ، او را كشت و ، پسر او آرتاكزرسس را بر جاى پدر به پادشاهى برداشت ،