مكرر شود . و همچنين هيچ عجب نيست كه واقعهاى بزرگ كه در كتب يكى از طرفين مذكور است ، در تواريخ طرف ديگر محذوف « 1 » باشد .
و صاحب مشار اليه گويد كه : تاريخ كتاب مقدس را به زور با تاريخ خيالى يونانيان موافقت دادهاند . و همچنين گويد : جزء تاريخى تورات مناسبت با وقايع منقوله در تاريخ ايران بيشتر دارد . و بعد از آنكه اگر اختلاف تاريخ يهود و گريك را بالنسبه به حكومت سيرس مىكند و مىگويد : قريب به دويست سال اختلاف دارند ، به اثبات اين مطلب مىپردازد كه ، يكى از امراى ايران كه بختنصر نام داشت ، و بنابر قول يكى از مؤلفين معتبر اسلام ، از جانب لهراسب حاكم اطراف غربى مملكت بود ، همان بناخاد نزر است كه در تورات مذكور است .
و بنابر همين قول گويد كه : بختنصر فاتح بيت المقدس و معذب بنى اسرائيل بود . و همچنين گويد كه ظلم و تعدى پسر بختنصر كه در تورات « 1 » بلشازر است ، سبب اين شد كه اردشير درازدست بر وى غضب كرده كورش نام نوادهء لهراسب را كه مادرش يهوديه بود بر جاى وى نصب كرد . و همين قرابت نسبى كورش سبب شد كه يهود را از قيد اسار استخلاص داده به عمارت بيت المقدس ايشان را مدد كرد . و در تقويت اين مطلب از تورات نقل مىكند كه ، كورش يا سيرس در محاصرهء بابل از جانب داريوش پادشاه ميديا مأمور بود ، نه بالاستقلال . و چنين مىپندارد كه داريوس كه در فارسى دارا گويند ، لقب اردشير است ، چنان كه لقب ساير سلاطين ايران . بالاخره صاحب مشار اليه گويد كه : سبب مشابهت اسماء و موافقت تاريخ ، بايد اين كورش كه مؤلف مزبور ذكر مىكند ، با سيرس كه در تورات مسطور است يكى باشد .
قبل از اين نگارش رفت كه تاريخ ايران قبل از ظهور اسلام خالى از تعيين اوقات و ايام است و ، ما فقط حسابى كه مىتوانيم بكنيم ، از عدد سنواتى است
هامش
( 1 ) - محذوف بالفتح ، اسب دنبال بريده و ، در اصطلاح نحويان : كلام متروك را گويند ( ح ) .