كه به جهت هر سلطنتى معين كردهاند ، و اين قسم حساب لابد بايد هرقدر زمان قديمتر مىشود ، خطا بيشتر كند ، و در اين ماده كه ما صحبت مىداريم ، بهقدرى اختلاف و تناقض ما بين مؤلفين شرق است كه نمىتوان اعتماد به هيچكدام كرد ، چنانچه مكرر در ايام سلطنت يك پادشاه بيست و سى و بعضى اوقات پنجاه سال اختلاف مىكند . و چون ملاحظه شود كه تاريخ اوقات كه در تورات است ، چندان قابل اعتماد نيست ، زيرا كه مورخين را هنوز در باب تعيين اوقات به وقايعى كه در تورات مذكور است ، اختلاف است و نسخ را با يكديگر نيز در اين باب مباينت « 1 » است . بعلاوه اينكه ذكر سلاطين ايران در تورات اتفاقى است ، پس نمىتوان اعتقاد به وقوع يا لاوقوع وقايعى كه به اينگونه دلايل مستظهر باشد نمود . و بالنسبه به رهام گودرز كه گويند نام بختنصر بر خويش گذاشت و به سبب مشابهت خيالى اين نام بر بناخاد نزر ، يا به دليل واقع شده است .
قبل از اين گفتيم كه ، در تمام تاريخ ايران يك مثل ديگر نداريم كه كسى از امراى ايران به نام عربى خوانده شده باشد . و همچنين نيابت پادشاه ايران منافات كلى دارد با سلطان ذوى الاقتدار مملكت آسيريا بودن ، چنانچه كورش با سيرس بزرگ مباينت دارد . تاريخ بختنصر و كورش را ديگران نيز از تاريخ طبرى نقل كردهاند ، لاكن فردوسى ذكرى از اين قبيل نامها نمىكند . و چون ما به تحقيق مىدانيم ، كه فردوسى پيروى مورخين پهلوى مىنمايد ، همين سكوت او مىتواند ، دليل قوى باشد بر اينكه اين نامها در تاريخ قديم ايران نبوده است .
مؤلف تاريخ طبرى شايد كوشش كرده است ، تا تطبيق « 2 » ما بين تاريخ يهود و تاريخ پريشان ايران كند ، لاكن چنانچه واضح نموديم ، كوشش به جهت اين نوع تطبيق از روى اشتقاق « 3 » غيرمعين اسماء و تاريخ اوقات مظنونه « 4 » سبب
هامش
( 1 ) - مباينت بالضم ، از يكديگر جدا شدن ( ح ) .
( 2 ) - تطبيق بالفتح ، موافق گردانيدن چيزى با چيزى ( ح ) .
( 3 ) - اشتقاق : گرفتن كلمهاى از كلمهاى و سخن را در چپوراست كردن ( ح ) .
( 4 ) - مظنون بالفتح و با ظاى منقوطه ، گمان برده شده ( ح ) .