كفايت است كه واضح شود كه ، وقايع مذكوره راجع به يك شخصاند ، و اينكه آنچه هيرودوتوس نوشته است ، همان است كه از فردوسى منقول است . اگر چه در تحقيق تاريخ ايام قديم ، وقايع متناسبه كه از مأخذهاى معين گرفته شده است ، نسبتى به اشتقاق الفاظ ندارد ، لاكن قرب اسماء نيز غالب اوقات مددى به تفحص و استكشاف ما خواهد نمود .
گويند : سيرس در فارسى به معنى آفتاب است ، و همين معنى ظاهر كورش نام عبرى است كه در تورات به اين پادشاه داده شده است . خور در پهلوى به معنى آفتاب است ، و سيرس پيش از آنكه به تخت ملك برآيد ، اكرادات نام داشت ، و چنين مىنمايد كه از خور داد گرفته شده باشد . اما كيخسرو لقبى است كه غالب سلاطين ايران را بدان لقب خواندهاند ، مثل سلسلهء ساسانيان را هميشه در تاريخ روم كسرو « 1 » ناميدهاند ، كه فى الحقيقه خسرو است .
ريچارسن صاحب كه در كتب اهل شرق تتبعى تام دارد گويد كه : بعد از آنكه هرقدر تفحص و تتبع كه در حيّز امكان داشت نمود ، مطابقتى كه بين اخبار يونانيان در باب ايران و اخبار خود ايرانيان يافت ، مثل مشابهت تاريخ انگلند و چين بود ، يعنى اخبارى كه از اين دو طايفه منقول است به هيچوجه با يكديگر مناسبت ندارد . « 2 » و اين قطعا صحيح نيست ، زيرا كه مؤلفين هردو ملت حقيقت را با افسانه آميختهاند و ، احتمال دارد كه به جهت بعضى ملاحظات ملى ، در هرطرف بعضى از وقايع را مخفى داشته و در بعضى ديگر مبالغه نموده و اغراق گفتهاند .
و همين معنى بايد مكرر سبب اين شود كه از طرفين اخبارى كه از يك واقعه مىدهند ، اختلاف كلى داشته باشد ، و چون به اين معنى منظم شود ، قدم زمان و عدم تاريخ و اختلاف اسماء و القابى كه به هريك از سلاطين و بهادران دادهاند ، در اتفاق اخبار ، اگرچه گاهى باشد ، جاى تعجب بيش است تا در اختلاف اگرچه
هامش
( 1 ) - كسرو ( خسرو ) بضم كاف ( حاشيه ) .
( 2 ) - در اصل : بهيچوجه اخباريكه ازين دو طائفه منقول است به هيچوجه .