افراسياب و پادشاه ميديا به فرمانرواى توران تبديل شود . و در اين صورت اين اختلاف ظاهر منافاتى با اتفاق قولين « 1 » كه از هيرودوتوس و فردوسى در باب نژاد و تربيت اين پادشاه منقول است نخواهد داشت .
حاصل اينكه ، پادشاهى را نوادهاى متولد شده است و پادشاه مزبور از بيم جان ، قصد هلاك طفل نموده او را به وزير مىسپارد تا به قتل رساند . وزير او را نمىكشد بلكه محافظت مىكند . پادشاه از اين معنى مستحضر شده متعرض طفل نمىشود ، و بعد از آن همان طفل به سرحد شباب رسيده با جد خويش حرب مىكند ، و سردار لشكر پادشاه همان وزير است كه سبب زندگى همين نواده شد . و شاهزاده ممالك جد خويش را در قبضهء تصرف آورده بنياد سلطنتى قويم مىنهد .
بلى فردوسى گويد كه : بعد از اين فتح ، كيخسرو جد مادرى خود افراسياب را به انتقام خون پدر كشت . لاكن اين انصاف شاعرانه است و ، همچنين موافق مزاج و عادت و استعمال اهالى ايران . و اگرچه قول فردوسى در اين مقام با هيرود و توس مخالف است ، الا اينكه در باب ماندن كيكاوس كه جد پدرى كيخسرو است تا آخر عمر در دربار كيخسرو و كمال رعايت كيخسرو ، قريب به مطلبى است كه هيرود و توس ذكر مىكند .
فى الحقيقه غريب است كه زلفن « 2 » ذكر وقايعى كه بنابر مورخين ايران در ايام جوانى سيرس روى داد نمىكند ، ولى كتاب زلفن را غالبا به جهت تعليم و سرمشق سلاطين مىدانند ، نه اينكه تاريخ مفصل شخص مخصوص .
بالجمله ، شايد افسانهء زيادى از اوايل حال او نقل شده باشد ، لاكن به جهت ثبوت اينكه كيخسرو ايرانيان و سيرس يونانيان يك شخص است ، به هيچوجه لازم نيست كه حقيقت آنچه نقل شده است از طفوليت او ، ثابت شود ، همينقدر
هامش
( 1 ) - قولين ، مثناى قول : دو قول و دو گفتار و دو عقيده .
( 2 ) - زلفن يكى از مورخين گريك است ( ح ) .