مع القصه ، بنابر مورخين شرق ، سياوش به سبب حيلهاى دربار ايران مجبور شده به افراسياب پادشاه توران پناه برد و دختر افراسياب را به زنى خواست ، و هم از دست او جام اجل نوشيد .
پسرى از وى ماند كيخسرو نام و افراسياب به خيال اينكه مبادا پسر پاى گيرد و به انتقام خون پدر كمر بندد ، ارادهء كشتن او كرد . وزير خويش پيران ويسه را امر فرمود تا او را از پاى درآورد . لاكن مروت پيران اقتضاى اين معنى نكرده طفل را در پنهانى به شبانى سپرده به تربيتى فراخور نژاد او وصيّت كرد . افراسياب پس از چندى از زندگى او خبردار شد ، ولى چون بر وى معلوم كردند كه او طفلى سفيه است ، دست تعرض از وى كوتاه ساخت . كيخسرو قليل مدتى بعد از آن رهائى يافته به دربار جدّ خويش كيكاوس شتافت ، و هم در حيات كيكاوس صاحب تاج و سرير گشت . و چون بر تخت برآمد ، اول كار او جنگ با جد خود پادشاه توران بود ، و سردار لشكر توران وزير او پيران ويسه بود كه به معاونت او جان كيخسرو از مخاطرهء هلاك رسته بود . شكست بر پيران افتاده به قتل رسيد ، و قتل پيران مقدمهء قتل افراسياب شد ، كه مملكتش بعد از قتل به تصرف كيخسرو آمد .
كيخسرو پس ازين فتح و فتوحات بزرگ ديگر ، عزم كرد كه بقية العمر را در كنج عزلت به عبادت دادار بسر برد . گويد ، به مقامى كه معين كرده بود شتافته و در آنجا غايب شد و همراهان او كه از آن جمله بعضى از مشاهير شجعان ايران بودند ، به سبب طوفان شديد در معرض هلاك و بوار آمدند .
اين است اجمالا تاريخ كيخسرو بنابر قول فردوسى ، و پر است از افسانه .
مطلب تاريخى در آن كم است . و فردوسى كيخسرو را كه زمان مفاخرت ايران است ، به جهت اظهار عمل بهادران خويش انتخاب كرده است . لاكن چون نه فردوسى و نه ساير اهالى ايران نام ميديا نشنيدهاند ، و همين از دولت بابل و آسيريا و مصر بىخبرند ، مگر اينكه كليتا در تحت نام شام و روم و ايران و توران را عرضهء آوردگاه ايشان مقرر كرده است . پس عجيب نيست كه دار الملك همدان به پاىتخت
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: سر جان ملكم
ص١٤٢