تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
آستياجس به سبب فوت پسر كمر عداوت آستياجس بر ميان بسته خواست او را از پادشاهى خلع كند و نبيرهء او را برجاى او نشاند ، و جمعى از اعيان ملك را نيز با خود يار ساخته خبر به سيرس فرستاد . چون سيرس از اين صورت آگاه شد ، ايرانيان را برانگيخت تا شورش نموده روى به طرف همدان نهاد ، كه در آن وقت اكبتانا مىناميدند . پادشاه ميديا وزير خاين خويش را سردار لشكر ساخته به محاربهء سيرس فرستاد ، و هنوز لشكر سيرس نمودار نشده بود ، كه بيشتر لشكر ميديا با وزير كه سپهسالار ايشان بود به سيرس پيوستند . نتيجهء اين عمل اين بود كه ، به آسانى فتح پاىتخت و استيصال دولت ميديا دست داد . و گويند كه آستياجس ، مدتى در دربار نبيرهء خويش زيست . يكى از مورخين يونان آستياجس را اسپدان خواند و گويد : سيرس از نسل وى نبود ، بلكه پس از آنكه ملك از وى گرفت ، دختر او را به شرط زنى به سراى خويش آورد . و هم او گويد كه : سيرس و زن او پس از چندى كه ملك از تصرف اسپدان بيرون رفت ، خواهش ديدن وى نمودند ، و خواجه‌سرائى را به بركاريا فرستاده تا او را به دربار آورد ، لاكن خواجه‌سرا در عرض راه طعام و غذا به او نداد تا اينكه از جوع در جنگلى هلاك شد . زلفن نيز كه يكى از مؤلفين گريك است گويد : كه سيرس پسر كمبيس يكى از امراى ايران و مادر او مندان دختر استياجس پادشاه ميديا بود ، و گويد كه : سيرس هنوز جوان بود كه لشكرى به مدد خالوى خود سياگزارس ثانى آورد ، و در وقتى كه سياگزارس با پادشاه آسيريا جنگ داشت ، و فتوحات بزرگ سيرس در عهد خالوى او واقع شد ، كه هم دختر خود را به وى داد و هم او را جانشين و وليعهد خويش ساخت . و هم اين مؤلف گويد كه : سيرس در بابل مرد ، و پيش از مردن ، خيالى به‌نظر او آمد كه او را از نزديك شدن آخر او خبر داد . هيرودوتوس گويد : از اخبار مختلفه‌اى كه در باب فوت سيرس شنيده است ، يكى اين است كه در جنگ مساجيت به قتل رسيد ، و او خود مايل به اين قول است .