با قول هيرود و توس در باب سياگزارس موافقت كلى دارد . و جنگ با هاماوران كه در شاهنامه است ، چنين مىنمايد كه ، همان محاصرهء نينوا است « 1 » كه يونانيان ذكر مىكنند ، زيرا كه هر دوطرف بر اينكه جنگ به جهت خبر عساكر شيسيا ، يا بعبارة اخرى لشكر توران معوق ماند ، و مزاوجت آستياجس با دختر پادشاه ليديا كه هيرودوتوس نقل مىكند ، با قول فردوسى در باب ازدواج كاوس با دختر پادشاه هاماوران موافقت دارد . و ما گفتيم كه : فردوسى دو حكومت را در تحت يك نام ذكر مىكند . نام آستياجس ، كه يكى از مورخين گريك گويد معنى آن اژدها است ، در كتب اهالى شرق مذكور نيست لاكن خيلى غريب است كه در زند و اوستا اين لفظ را يعنى اژدها بهطور لقب به اين سلسله اطلاق شده است .
بعد از اين تقرير مختصر در باب سلاطينى كه قبل از سيرس « 2 » بزرگ پادشاهى كردهاند ، به سلطنت اين پادشاه پردازيم .
هيرودوتوس گويد : سيرس پسرزادهء آستياجس پادشاه ميديا است و ، دختر اين پادشاه در حبالهء يكى از امراى ايران كه كمبيس نام داشت بوده . چون آستياجس به جهت خوابيكه ديده بود ، اعتقادش اين بود كه ، يكى از نسل خود ، او را از سلطنت خلع خواهد كرد و ، بنابرين خواست كه سيرس را به قتل رساند ، و به همين سبب طفل را به هر پاك وزير خويش سپرده فرمان داد تا بدن او را از حليهء حيات عارى سازد . وزير پسر را به شبانى داد و به كشتن او امر فرمود . لاكن چون زن چوپان آن كودك را ديده ، دلش از آن حال بهم برآمد و شوهر را به الحاح از آن عمل باز داشت . و هردو به تعهد حال طفل پرداختند . و چون زمان تربيت فرا رسيد ، اسباب تربيتى فراخور نژاد او فراهم آوردند . بعد از چندسال آستياجس ازين كيفيت استحضار يافت ، و اگرچه در صدد قتل نبيرهء خويش بر نيامد ، لاكن پسر وزير را به سبب خيانت پدر عرضهء تلف ساخت . سيرس به ايران رفت . هر پاك وزير
هامش
( 1 ) - در اصل نينوانست .
( 2 ) - مقصود از سيرس همان سيروس يعنى كوروش است .