با تاريخ سياگزارس و آستياجس يكى باشد .
هيرودوتوس گويد : سياگزارس با مردم ليديا جنگ كرد و حدود مملكت در عهد او از طرف مغرب تا رود حاليس وسعت يافت . گويند كه ، رود مزبور از كوهستان ارمنيه برمىخيزد . و همچنين هيرودوتوس گويد : در وقتى كه جنگ ما بين اهالى ميديا و ليديا برپا بود ، كسوف شمس واقع شد ، به نوعى كه بهكلى نور شمس زايل گشت ، و از اين واقعه ثاليس نامى پيش خبر داده بود . و هم بنابر هيرودوتوس ، سياگزارس بعد از آن ، لشكر به انتقام خون پدر به جانب نينوا كشيد ، لاكن چون شنيد كه لشكر شيسيا به عزم تسخير مملكت او برخاستهاند « 1 » ، فسخ عزيمت نمود . از استياجس مورخين يونان چيزى ننوشتهاند ، مگر اينكه ارينيس دختر پادشاه ليديا را در وقت مصالحهء ما بين پدرش و پادشاه مزبور در حبالهء ازدواج آورد .
اگرچه چنان كه مرقوم شد ، زمان كيكاوس زمانى است كه فردوسى به اقصى الغايه در ميدان افسانه جولان مىكند ، لاكن با وجود اين ، مىتوان از ميان افسانها وقايعى چند پيدا كرد كه كليتا با قول هيرودوتوس مطابقت داشته باشد . يكى از مطابقتهاى خيلى واضح ما بين اين دو مصنف ، كيفيت جنگ كاوس در مازندران است . فردوسى گويد : در وقتى كه حرب ما بين لشكر كاوس و مازندرانيان قايم بود ، كه به يكبارگى كاوس و لشكر او كور شدند ، و ازين قضيه يكى از سحره پيش خبر داده بود و ، اين ظاهر است كه كسوفى است كه ثاليس از آن خبر داده بود . بلى فردوسى گويد كه :
واقعهء مزبور سبب اسير و حبس كاوس و سپاه او شد ، لاكن اين فقط اختراع شاعرانه است كه فردوسى كرده است ، به جهت اينكه عجايب كارهاى رستم را ذكر كند ، مثل اينكه با تن تنها جمعى از شياطين را مسخر كرد و لشكرى كه كاوس و لشكرش را شكستند ، شكست و كاوس را خلاص كرده مازندران را فتح كرد و ، حد ملك تا رود حاليس وسعت يافت .
امّا نتيجهء جنگ مزبور كه وسعت مملكت از طرف رود حاليس است ،
هامش
( 1 ) - در اصل : برخواستهاند .