به حال مملكت راه يافت و امرا خودسرى آغاز نهادند ، مجلسى منعقد نمودند تا در امور ملت مشورت كنند ، پس طرفداران كيقباد گفتند : ملك بدين قسم برقرار نماند ، بهتر اين است كه پادشاهى اختيار كنيم تا امور مملكت را تنسيق كند و ، ما نيز بدون خوف مداخلت و مصادمت « 1 » ، بر سر اشغال معمولهء خويش رويم .
بعد از تمهيد اين مقدمه گفتند ، كه شايستهء اين امر كسى بجز ديجوس نيست و به اتفاق آرا او را به پادشاهى برداشتند . و هم هيرودوتوس گويد : ديجوس سرائى بس عالى بنا نهاد و دار السلطنهء خويش را مستحكم ساخت و بر تجمل سلطنت بسى افزود .
فردوسى گويد كه : زال پدر رستم كه امارت لشكر به او مفوض بود با امراى ملت مجلس نموده :
چنين گفت آنگاه كاى بخردان * جهان ديده و كاركرده ردان
هم ايدر همى لشكر آراستم * بسى سرورى و مهى خواستم
پراكنده شد راى و بىتخت شاه * همه كار بىروى و بىسر سپاه
چو بر تخت بنشست فرخنده زو * ز گيتى يكى آفرين خاست نو
كسى بايد اكنون ز تخم كيان * بتخت كئى برببندد « 2 » ميان
شهى كاو به اورنگ دارد زمى * كه بىسر نباشد تن آدمى
نشان داد مؤبد بما فرخان * يكى شاه با فروبخت جوان
ز تخم فريدون يل كيقباد * كه بافروبرز است و بارسموداد
پس ازين تفرير ، كيقباد را متفق الكلمه به پادشاهى برگزيدند . اتفاق واضحى كه ما بين قول فردوسى و هيرودوتوس است در باب وقايع بر تخت نشستن كيقباد يا ديجوس ، به موجب اعتماد بر قول هردو است ، و به اختلاف نام كه ازين پادشاه ذكر مىكنند ، چندان اعتبارى نيست ، زيرا كه سلاطين ايران ، شك نيست كه در
هامش
( 1 ) - مصادمة ، مصادمت بالضم ، با يكديگر دو چيز را كوفتن چندانكه صدا برآيد ( منتهى الارب ) .
( 2 ) - در اصل : به بندد .