شد ، نينوا بود . يكى از مصنفين يونانى او را دارباس و همچنين خدارينيس مىنامد ، و شرحى كه از بدايت حال او مىنويسد ، در بعضى از مواضع با مورخين ايران موافق است ، لاكن استخلاص مملكت و اهالى از چنبر اطاعت شاميان ، مطلب كلى است كه دلالت مىكند بر اينكه بايد فريدون و ارباس يك شخص باشند .
در تورات ، بجز تاريخ بنى اسرائيل كم است كه تفصيلى از ساير ملل داده شده است ، لاكن عجب اين است كه افسانههاى مرتبط با تولد و تربيت فريدون در تواريخ يونان نيز نيست . و همچنين تفصيل وقايعى كه سبب خروج ميديان و برهمزدن حكومت شاميان شد ، نمىنويسند . و لازم است كه ملاحظه شود كه هيچيك از وقايع تاريخ قديم ايران كه مورخين شرق نقل نمودهاند ، مثل خروج كاوهء آهنگر و بر تخت نشاندن او مرفريدون را به ثبوت نپيوسته است « 1 » . و همين عمل كه پوست پارهاى را كه او در وقت كار برميان مىبست ، علم مملكت ساختن و تا قرنهاى دراز در آن به چشم احترام بلكه اعتقاد نگريستن ، دلالت مىنمايد بر كبر همت و عظم خدمت او ، كه به شكرانه و يادگارى آن ، اين علم را برپا مىداشتند . و به جهت اثبات و تائيد اين معنى ، افتادن درفش كاويانى در چنگ عساكر اسلام در سال چهاردهم از هجرت برهانى است قاطع و بيّنهاى واضح [ و ] حجتى روشن و دليلى كافى ، و انكار و شك را در آن مجال تطرق « 2 » نيست .
القصه ، نزاعى كه ما بين پسران فريدون واقع شد ، سبب شد كه ضعف و هرجومرج به حال مملكت راه يافت ، و اين حالت به سبب جنگى كه با تورانيان واقع شد صورت ازدياد پذيرفت ، تا بالاخره پس از محاربتى طويل ، ايران به تصرف تورانيان درآمد ، و بنابر مورخين ايران ، مدت دوازده سال ايران در تصرف ايشان بود .
در ايامى كه جنگ مزبور واقع شده است فردوسى ذكر صناديد ايران مىكند كه دفاع مملكت خود نموده و على الاتصال با دشمن در جنگ بوده و بالاخره بر
هامش
( 1 ) - در اصل : نهپيوسته است .
( 2 ) - تطرق : راه كردن ( ح ) .