ساخت و به زراعت و برزگرى مردم را ملتفت ساخت . تقويم ملك را به اصلاح آورد ، علم نجوم آموخت . شراب و ابريشم از متحدثات اوست . مسوسيقى در عهد او استخراج شد . بالاخره چنان از كمالات خويش مغرور و از بادهء اقتدار مخمور گشت ، كه خويش را خدا خواند و ، تمثالها و تصاوير به صورت خود بنا كرد ، و فرمان داد تا هركس آن تماثيل را نماز نبرد و پرستش نكند ، عقوبت كنند .
گويند اين كفران نعمت الهى سبب خرابى پادشاه و مملكت شده ، ضحاك به ايران لشكر كشيده تسخير نمود و دست تعدى و ظلم بر مردمى كه سالها دست پرورد امن و رفاه بودند ، دراز كرد و ملك را يباب « 1 » و خراب ساخت .
اينست تاريخ اجمالى كه از زمان جمشيد در دست است . آيا از روى انصاف و بدون مكابره نمىتوان گفت كه ، اين قصهء شخصى نيست ، بلكه تاريخ خلقى است در زمان مخصوصى . از اين تاريخ آنچه معلوم مىشود ، اين است كه ، خلقى از حالت جهالت و بهيميت ، كه در آن حالت بالطبع حوايج انسان كمتر و لهذا تعينات و تشخيصات « 2 » شغلى و منصبى نيز قليل است ، بيرون آمده و ، بالضروره منقسم به اقسامى شدهاند كه لازمهء ترقى و تربيت است . بعد از آن در اختراع و صنايع و ساير امور رنج برده و به تدريج بر مدارج دولت و اقبال ارتقا جسته . پس به سبب جمع اسباب ، در لهوولعب و زندقه افتاده و ، به حكم سوء خاتمت ، به سهولت شكار دشمن خارجى گشتهاند . و اين معنى از تاريخ جمشيد بهطور وضوح برمىآيد .
اما در تاريخ ضحاك گويند كه ، از نسل شداد پادشاه شام بود ، و اين شداد چنين مىنمايد كه بن حداوى است كه در تورات « 3 » ذكر شده است كه يكى از سلاطين مشهور شامات بود . و گويند اهالى آن مملكت او را مىپرستيدند . و شداد را
هامش
( 1 ) - يباب : زمين ويران و خراب ( معين ) .
( 2 ) - منظور تشخصات است .
( 3 ) - در اصل در اينجا و در بسيارى از موارد ديگر : توراته .