در دبستان گويد : كيش اوايل ايران اعتقاد به صانع كل بود كه ، ايجاد كاينات به قدرت كامله و تدبير موجودات به حكمت بالغهء او است . ازو بيم و به او اميد داشتندى و ، او را سجده و ستايش كردندى . با پدران و مادران و پيران به احترام زيستندى ، و برادرانه محبت به جميع بنى نوع انسان و ، ترحم و مهربانى بر ضعف حيوان فرا نمودندى . و همچنين عبادت اجرام سماوى كردندى . گويند كه صائبين از آن قبيلاند .
پس از آن پرستش آتش شيوع يافت . و اگر بر فردوسى اعتماد توان كرد ، واضع دين آتشپرستى ، هوشنگ پسرزادهء كيومرث بود ، لاكن او گويد كه ، هوشنگ با ديوان جنگ كرده ايشان را تباه كرد و دين جديد احداث و بعضى از شريعت قديم را منسوخ نمود ، و محتمل است كه اين مذهب قديم همان پرستش اصنام است كه محسن فانى ذكر مىكند . اگر چنين باشد ، مناقض قاعدهاى كه تطبيق مذهب هنود و پارسيان قديم مىكند خواهد بود . به جهت اينكه ، اصنامى كه گويند ايرانيان مىپرستيدهاند ، و طريقهء پرستش ايشان مر آن اصنام را ، هيچ مشابهت با هندوان و بتان ايشان ندارد .
صاحب دبستان گويد : پيروان مهاباد ستارگان را مىپرستيدند و از براى هريك صورتى غريب احداث كرده بودند :
زحل را تمثالى از سنگ سياه ساخته بودند كه سر او چون بوزينه و بدن او مانند مردم و دم او مثل خوك بود .
مشترى را رنگ خاك و تمثال آن مردى بود كه سرى چون كركس و بر آن تاجى داشت و بر آن تاج سر خروس و ثعبانى « 1 » تعبيه نموده بودند ، در دست راست دستارى و در دست چپ ابريقى از آبگينه داشت .
تمثال مريخ از سنگ سرخ و صورت آن ، صورت مردى بود و ، در دست راست كه فرو گذاشته بود ، شمشيرى خونآلود و ، در دست چپ ، كه افراخته بود ، تازيانهء آهنين داشت .
هامش
( 1 ) - ثعبان : اژدها ( معين ) .