نهاد و با يك ضرب شمشير خرطوم او را قطع نمود . جانور از فرط درد ديوانهوار بر وى تاخت و سراپاى او را با يك ضرب دست با خاك يكسان ساخت . و ازين سبب دهشت بر عربان راهيافته پشت بدادند . جمعى عرضهء تيغ بلا و اكثرى غرقهء موج فنا گرديدند ، زيرا كه پلى كه در وقت آمدن بر فرات بسته بودند شكسته شده بود . بقية السيف به ثعلبه كه جائى است در ساحل غربى فرات رفته ، عمر را از واقعه مستحضر ساختند . خليفه لشكرى ديگر به سردارى جرير بن عبد اللّه به مدد ايشان فرستاده روى به عراق نهادند . و از جانب پوراندخت ، كه در آن اوقات بر سرير سلطنت متمكن بود ، سپاهى به سردارى مهران رسيده دوباره جنگ واقع شده شكست بر عربان افتاد . و در اين هر دو جنگ پارسيان درفش كاويانى را همراه داشتند . مهران را از اين فتح جرأت زيادت گشت به حرب ديگر اقدام نمود ، لاكن در اين كرت شكست بر او افتاده به قتل رسيد و سپاه او به مداين گريختند .
ايرانيان ادبار بخت را از عجز و بيكارگى سلاطين دانستند ، بناء عليه ، هر روز يكى را كشته ديگرى را بر تخت مىنشاندند ، تا نوبت به يزدجرد رسيد .
يزدجرد در ابتدا سفيرى به جانب سعد وقاص كه در آن وقت از قبل خليفه سردار لشكر عراق بود فرستاد و خواهش نمود كه ، چند نفر از اعراب سخندان گسيل حضرت كند تا با ايشان گفتوشنودى شود . سعد بدين معنى رضا داده سهنفر از امراى عرب به مداين فرستاد . چون اشخاص مزبور به حضور يزدجرد رسيدند . نشستند و يزدجرد ، شيخ مغيره را كه از سايرين امتياز داشت ، مخاطب ساخته گفت : شما از جميع امم نزد ما خوارتر بوديد ، و پيش ازين شما در ايران يا به اسم تجارت مىزيستيد يا به رسم گدايى و حقارت . خوراك شما سوسمار و شراب شما آب شور و لباس شما پشمينهء خشن بود ، تا در اواخر جمعى از شما به ايران آمدند ، طعامهاى لذيذ خوردند و آبهاى گوارا نوشيدند و جامههاى نظيف پوشيدند ، پس به برادران خود خبر دادند تا ايشان نيز جمع شده شريك نعمت و سهيم دولت شما شوند ، و با اينهمه نيز راضى نشديد و مىخواهيد شريعتى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: سر جان ملكم
ص١١٠