در ايران نخواهد نهاد ، و خلفاى ما جز خمس و زكات « 1 » كه بر جميع مسلمين مقرر است ، از تو نطلبند ؛ و اگر قبول نكنى بايد جزيهاى كه بر كفار معين است بدهى ، و اگر قبول هيچيك از اين مطالب نكنى ، بايد مستعد حرب شوى .
يزدجرد را غرور مانع از قبول مطالب شده سفرا را رخصت فرمود ، و لشكرى به سردارى رستم فرخزاد به محاربت عربان فرستاد . رستم چندى واهمه داشت و در جنگ تأخير و تسويف « 2 » مىنمود ، تا بالاخره لابد شده اسباب مقاتلت راست كرده شكست بر وى افتاد و جمعى كثير از پارسيان از معمورهء وجود به مطمورهء « 3 » عدم خراميدند .
گويند در حرب قادسيه تقريبا جميع سپاه ايران كه به صد هزار مىرسيد بر خاك هلاك افتادند ، و از اعراب تعداد قليلى فقط به سه هزار رسيد . غنيمتى بىشمار بود ، ولى سكنهء صحرا هنوز از قيمت آن وقوف نداشتند . گويند عربى طلا در دست داشت و مىگفت : اگر كسى مرا قدرى ابيض دهد ، در عوض هرچه از اين اصفر خواهد به او دهم .
بالجمله ، يكى از وقايع معظمهء اين جنگ اين بود كه ، درفش كاويانى به دست اعراب افتاد ، و از طرفين تفأل و تطير بر خاتمت امر كردند . چون خبر اين شكست به يزدجرد رسيد ، هرچه از اموال كه توانست با خود برداشته به حلوان گريخت . سعد وقاص بعد از تصرف مداين او را تعاقب نموده ، هاشم برادرزادهء خود را به استقبال لشكرى كه از شيروان و آذربايجان به سردارى مهران بن بهرام رسيده بودند نامزد فرمود . پارسيان پناه به قلعهء جلولا برده عربان قلعه را مسخر و پارسيان را مقيد نمودند . يزدجرد بعد از استماع اين خبر به رى گريخت . هاشم حلوان را مسخر ساخت . شهر اهواز نيز كه در آن اوقات چنين مىنمايد از بلاد
هامش
( 1 ) - در اصل : زكات .
( 2 ) - تسويف : تأخير كردن ( معين ) .
( 3 ) - مطموره بالفتح ، نهانخانه و مغاك ( ح ) .