تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
آزرم دخت در معنى گران لاكن در ظاهر او را به مماطلت « 1 » نگاه مىداشت ، تا شبى او را وعده‌گاهى معين نموده ، بيچاره چون پاى بدانجا نهاد ، سر بجاى پا نهاد ، و به عوض شربت وصل ، ضربت قتل چشيد . چون پسر او رستم از واقعهء پدر بيچاره مستحضر شد ، با لشكرى گران از خراسان به مداين رسيد ، آزرم‌دخت را كه از مقابلهء او عاجز بود به چنگ آورده به اقبح وجهى « 2 » انتقام پدر از وى كشيد . چون آزرم‌دخت كشته شد ، هرقدر تفحص كردند ، كسى را از سلسلهء ساسانيه نيافتند ، تا اينكه شنيدند كسرى نام ، شخصى از اولاد و احفاد اردشير بابكان در اهواز است ، او را آورده به پادشاهى اختيار كردند ؛ و چون يافتند كه قابل سرير نيست سرش را به زير آوردند . و بعد از آن گويند : يكى از پسران پرويز را فرخ‌زاد نام ، كه از يكى از زنان مغنيهء اصفهان بود و از ظلم شيرويه به نصيبين گريخته بود ، به پادشاهى برداشتند ، و پيش از آنكه يك ماه بگذرد ، مسمومش ساختند . اين‌طور بود وقايع قبل از حكومت يزدجرد ، و زوال دولت ايران ازين وقايع ، پيداست تا چه پايه در مملكت هرج‌ومرج بوده است . و در هر روز ارتقاى هر بىسروپائى به معارج سلطنت ، معلوم مىشود كه ادارهء امور جمهور على الاتصال مايهء نزاع امراى ملك بوده و ، هريك از ايشان خيالات فاسد خود را در لباس صداقت و بستگى به خاندان ساسانيه جلوه داده ، كسانى را به سلطنت برمىداشتند كه مىدانستند آلت‌دست و اسباب بزرگى خود ايشان خواهند بود .

سلطنت يزدجرد

بسيارى از مورخين ايران ملتفت بعضى از سلاطين مذكوره نيستند ، و از پوران‌دخت دختر پرويز ، به يزدجرد مىروند و او را پسر شهريار بن خسرو مىدانند . و بعضى گويند او پسر شهريار بن خسرو است ، لاكن چون خبر داده بودند كه سلطنت در عهد يكى از فرزندان شهريار
هامش
( 1 ) - مماطلت بطاء مهمله : دفع الوقت كردن و فرصت نمودن و به سرافكندن كارى ( ح ) . ( 2 ) - اقبح وجهى : زشت‌ترين صورتى ( معين ) .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 106 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت