تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
حربگاه قيصر سپاه خويش را رها كرده به دستجرد گريخت . و بعضى گويند نه روز قبل از ورود هرقل ، شيرين را همراه گرفته فرار كرد ، لاكن در همان آوارگى و بيچارگى از قبول صلح با قيصر سر باز زد . رعايا از حركات او به تنگ آمده بودند و اين همه خرابيهاى مملكت از او مىدانستند ، لهاذا « 1 » با پسر بزرگ او شيرويه اتفاق كرده خسرو را گرفته مقيد نمودند . و بعد از اندك مدتى به قتل آوردند .

سلطنت شيرويه

در تاريخ گيبن مسطور است كه : خسرو خواست تاج بر سر پرويز شاه كه از ساير فرزندان خود دوست‌تر مىداشت گذارد ، شيرويه كه پسر بزرگتر بود ، از اين معنى در غضب رفته با بعضى اتفاق نمود و خسرو را مقيد ساخت . مؤرخين ايران و يونان اتفاق دارند كه شيرويه خسرو را در حبس به استخفاف داشت و طعام ازو بازگرفت و او را شكنجه نمود . در زينة التواريخ است كه هيچ‌كس به كشتن خسرو اقدام نكرد مگر هرمز ابن مردانشاه ، كه هم پدرش به حكم خسرو كشته شده بود . چون هرمز در نظر خسرو آمد ، خسرو مطلب را دانسته گفت : حق است براى پسر كه كشندهء پدر را بكشد . چون هرمز از كار خسرو پرداخت ، نزد شيرويه رفت و گذشته را تقرير نمود . شيرويه همان سخن را اعاده نموده على الفور هرمز را نزد پدر فرستاد . سلطنت پرويز سى و هشت سال بود ، و اگر شش سال زياد عمر نكرده بود ، يكى از خوشبخت‌ترين سلاطين ايران محسوب مىشد . از تاريخ او چنان معلوم مىشود كه ، در ايام شباب ، شجاع و دلير بود و ، چند جنگ با بعضى از معارف شجعان كه مخالف پادشاهى او بوده‌اند نموده ، لاكن چون به ناز و نعمت خو كرد ، از مقابلهء دشمن كه در اواخر عمر روى به او آورد فرو ماند . و به سبب حركاتى كه در اواخر
هامش
( 1 ) - در اصل همه‌جا : لهذا .