برداشت . و شخصى ديگر كه شهريار نام داشت ، اين صورت را ناپسنديده دانسته از محل حكومت خود بيرون آمده مداين را به تصرف آورد و اردشير را به قتل رسانيده تاج بر سر نهاد ، و هنوز چندروزى از حكومت او نگذشته بود كه وابستگان خانوادهء سلطنت او را نيز به ديگران ملحق ساختند .
پس از كشتن شهريار ، چون در سلسلهء ساسانيه مردى نيافتند ، پوراندخت دختر پرويز را تاج نهادند ، مورخان ايران گويند كه : پوراندخت صليب اصل عيسى را به روميان پس داده به اين سبب رشتهء دوستى ما بين او و قيصر مستحكم شد . لاكن واضح است كه اين عقيدت برخطاست ، زيرا كه شك نيست كه هرقل در مراجعت صليب را همراه خود به قسطنطنيه برد ، و اهالى روم اين كار را از جميع فتوحات و غنيمتها بهتر مىدانستند . پوراندخت را مدت پادشاهى يك سال و چهار ماه بود .
پس از وى شاهشننده « 1 » كه از اقارب او بود و به علاوهء نسبت قرابت ، نسبتى ديگر هم با وى داشت ، بر جاى او نشست ، يك ماه حكمرانى كرد .
خبرى ازو نقل نيست مگر همينكه سرش بسيار بزرگ بود ، و چون تاج بر سرش نهادند از كوچكى تاج شكايت مىكرد . ميرخواند گويد : اين معنى را به فال بد گرفتند .
بعد از خلع شده دختر ديگر پرويز آزرمدخت را به سلطنت برداشتند . آزرمدخت به حصافت عقل و صباحت منظر مشهور بود ، و خواست كه رشتهء مهام جمهور را در دست خويش گيرد و بىمعاونت وزير يا مشيرى ادارهء امور كند ، لاكن واقعهاى روى داد كه تدابير او هبا شد . فرخ هرمز والى خراسان به آزرم دخت يا به سلطنت او عاشق شده ، حكومت را به عهدهء پسر خود گذارده راه دربار پيش گرفت ، چون به دولت ديدار فايض « 2 » شد ، اظهار شوق كرده طالب وصال شد . اين معنى بر خاطر
يزكرد
هامش
( 1 ) - صاحب حبيب السير : جشنده مىنويسد ، ظاهرا شننده درست باشد ( ح ) .
( 2 ) - فائض : سرشار ( معين ) شايد فائز منظور مترجم باشد .