سراهاى پادشاهانهء او به عدد فصول اربعه و مناسب هريك تختهاى گرانبها خاصه طاقديس « 1 » ، كه در آن صور دوازدهگانهء منطقة البروج منقوش ، و ساعات روز از آن معلوم بود .
گنجهاى او كه يكى از آن جمله بادآورد است ، و خواتين حرم او كه به دوازده هزار مىرسيدند و هريك ، بنابر قول معتمدين از مورخين ايران ، در زينت و جمال با ماه برابرى مىكردند ، اسبهاى او كه پنجاه هزار در اصطبل شاهى ايستاده بودند ، و هزار و دويست فيل ، و اسب عربى او شبديز كه سبقت بر باد مىگرفت ، و مطرب او باربد ، و بالاتر از همه معشوقهء بىعديل او شيرين كه در عشق او از خود بىخبر بود ؛ اينها همه مطالبى هستند كه اهالى ايران كتابهاى بسيار در اين باب نوشتهاند .
اگرچه در اسباب تجمل خسرو اصراف و مبالغهء بسيار شده است ، ولى مىتوان گفت كه : هيچ پادشاهى به اين تكلف و تجسم نبوده است . تا سى سال ايام سلطنت ، بههرجهت توسن اقبال رام و دور زمان به كام او بود ، و از اجداد او هيچيك در اجراى امور بيشازو مظفر و منصور نگشت ، لهذا مست بادهء غرور و پندار گشته ، بجز لهوولعب به كار ديگر نپرداختى . و ضعف دولت روم و هرجومرج آن ملك نيز مدد به غرور او نموده ، در هنگامى كه سپاه او به فتح بلاد شام و نوبه و مصر و ساير بلاد مشغول بودند و ، اردوى او در چال سدن مدت دوازده سال زهرچشم قياصرهء قسطنطنيه را مىگرفت ، به رشف « 2 » قداح و لثم « 3 » شفاه « 4 » اشتغال داشت . و فتح فتوحات در نظر او فقط به مقدار ازدياد اسباب عيش او بود . ممالك وسيعه كه
هامش
( 1 ) - طاقديس : تختى بود مرصع به ياقوت سرخ ، و هر ساعت كه از زمان بگذشتى سرشيرى از كنار آن تخت بيرون شدى و ، گوئى زرين از دهان بر طاسى زرين افكندى تا بانگ برشدى ( ح ) .
( 2 ) - رشف بالفتح : مكيدن . از منتخب اللغة ( ح ) .
( 3 ) - لثم : بوسه دادن . از برهان ( ح ) .
( 4 ) - شفاه بكسر اول : لبها ، و اين جمع شفت است كه در اصل شفهته بوده ( ح ) .