بعضى نيز آن دختر را شيرين مشهور مىدانند ، اما قول مورخين روم بايد صحيحتر باشد . درهرصورت ، قيصر او را به سپاهى جرّار مدد كرده ، خسرو به طلب تاجو تخت مراجعت نمود . اهالى ايران اگرچه از ظلم هرمز علم طغيان افراشته بودند ، هنوز رعايت خاندان پادشاهى را منظور داشتند ، و خسرو خود نيز محبوب جميع طبقات ناس بود . بعد از هشت ماه از حكومت بهرام ، با سپاه ايران و روم مصاف داده و شكست خورده به تركستان گريخت . و سردار سپاه روم ، چنان كه عقيدهء مورخين ايران است ، پسر قيصر نبود ، بلكه نرسيس بود كه يكى از سرداران معروف و اصلا از اهالى ايران است .
اگرچه هنوز شكستى كه چندى قبل بهرام به لشكر تركستان داده بود در خاطرها تازه بود ، ولى خاقان قطع نظر از مامضى « 1 » كرده ، مدد بهرام را تلقى به قبول نموده او را به خدمت بداشت ، و در اندك مدتى بر درجات عاليه ترقى نموده محسود اعيان و اقران گشت . گويند كه زن خاقان نسبتى با خسرو داشت ، و مىترسيد كه بهرام فتنهء ديگر انگيزد ، او را زهر داده ، روزگار طومار حيات او را نيز درنوشت .
پرويز را چون ملك مسلم گشته ، بلامنازع بر تخت عروج نمود ، به عهد خويش با قيصر وفا كرد و بر سر جمع قيصر را پدر خواند . شهر دارا را با ديگر قلاع مستحكمه كه در سرحد مملكت واقع بودند ، به گماشتگان قيصر حوالت فرمود . و از نفايس هدايا و تحف گرانبها نيز چندانكه در حيّز امكان بود ، ارسال نمود ، و جميع اهالى روم كه در آن جنگ خدمت كرده بودند ، هريك فراخور حال و استعداد به عنايات و مناصب مستظهر و مباهى گشتند . به خلاف نسبت به كسانى كه در سلطنت او خار راه شده بودند ، خواست زهرچشمى از ايشان بگيرد ، دو خالوى خود را ميرخواند گويد :
بهانهء اينكه قاتل پدر او بودند ، به قتل رسانيد . پرويز تا ايام حيات قيصر ماريث سالك جادهء مصادقت و مصافات و مالك مادهء مودت و موالات بود ، اما چون قيصر ماريث به قتل رسيد ، خسرو فى الفور به بهانهء انتقام قيصر كه پدر خواندهء او بود ،
هامش
( 1 ) - مامضى : آنچه گذشت ، گذشته .