رفع اسباب اين خرابى كند ، زيرا كه خود يكى از اسباب است ، لاجرم خيال مىكند كه ، شايد از فتوحات خارجيّه علاجى به جهت ضعف امور داخليّه پيدا كند . لاكن ظفر در خارج و ضعف در داخل برابر مىروند . هرچند قدم فتح در خارج پيشتر مىنهد ، شدت ضعف در داخل بيشتر مىشود . ملكى به آوازهء عالى و خزانهء خالى رها مىكند ، مثل اينكه نايرهء اغتشاش و اختلال را كه به نقد بالا گرفته بود ، بادى دمد ، يا اميرى سركشد ، و جمعى از دشمنان ملك را به سبب فتح مللى ديگر ، در خانه آورده كسانى كه به جهت استخلاص خويش هميشه منتظر فرصتاند ، كه اختلافى در ميان رؤسا و ضعفى در جانشينان ايشان ظاهر شود ، تا وقت را غنيمت دانسته به آتش انتقام دود از دودمان دشمن برآرند . و اين بود عاقبت كوششهاى كسرى ، چون ديد ايران روى در ضعف است ، علاج مزبور را به جهت استرداد قوت مملكت اختيار كرد . و الحق چون او كسى مظفر نشد . اين مملكت عظيم را در ايام سلطنت به قوّهء عقليه نگاه داشت . حدود مملكت او زياده از خواهش ايرانيان وسيع بود .
احكام او را وقتى از سواحل درياى روم تا « 1 » رود پنجاب و از بحر احمر تا درياچهء خزر و ، از درياى قرم تا اقصى سواحل نهر سيحون ، اطاعت مىكردند .
هرمز ثالث
پس از فوت انوشيروان هرمز ثالث ، چون مادرش دختر خاقان چين بود ، بر جاى پدر نشست ، نهتنها جلالت نسب و شرافت حسب او را محق شاهى نمود ، بلكه خلق را به صلاحيت و هنرمندى او اعتقادى تمام و ، نوشيروان را در تربيت او اهتمام كلى بود . و بوذرجمهر را معلم او قرار داد .
گويند : هرمز ابوذر جمهر را محترم داشتى و ، مادامى كه او مباشر امور بود ، ملك را آبادى و ملت را آرامى افزود ، ليكن چون بوذرجمهر به علت ضعف پيرى از امور كناره گرفت ، هرمز يكباره تغيير حالت داده ، چون از مشاهدهء افعال پدر و استماع معلم رهائى يافت ، مستغرق انواع ملاهى و مناهى گشت . امراى معتبر مملكت يا بر طرف ، يا عرضهء تيغ تلف گشتند ، و انتظام امور جمهور به رأى و رؤيت اراذل و اوباش مفوض شد . لاجرم اول نتيجهء اين تغيير ، شورش رعايا و
هامش
( 1 ) - در اصل : بارود .