تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
حملهء اعداى دولت بود . هندوستان و عربستان خراجى كه به نوشيروان مىدادند ، از پسر نالايق او باز گرفتند . لشكر روم وارد جزيرة العرب گشت ، و سپاه خاقان از جيحون عبور نموده به بهانهء اينكه با قيصر روم ارادهء جنگ دارد ، خواست كه لشكر از سمت ايران بگذراند ، و خاقان چين خالوى هرمز بود ، اگرچه هرمز اول به اين معنى رضا داد ، لاكن اهالى دربار به او نمودند كه ، قوىترين دشمن را در ملك راه دادن سبب مخاطرهء عظيم خواهد شد . هرمز بنابرين ، قصد كرد كه ايشان را راه ندهد و از اطراف ممالك براند ، قرعهء امارت لشكر بنابر قول منجمين بر بهرام چوبين افتاد . بهرام از سرداران سپاه و از اكابرزادگان ، و بعضى گويند از ملك‌زادگان آن ديار است ، و او دوازده هزار از مردان كارديده انتخاب نموده به حرب خاقان شتافت . هرمز او را گفت تا بر عدد سپاه بيفزايد . بهرام گفت : به تجربه معلوم شده است كه ، سپاه را هنر زياده از عدد بايد . گويند در لشكر او مردى كم از چهل و بيش‌از پنجاه سال عمر نبود . بالجمله ، در مازندران و بنابر بعضى در خراسان با خاقان مصاف داد ، و شايد كه اين جنگ در جائى كه حدود اين دو ملك بهم مىپيوندند واقع شده باشد . درهرصورت ، چون بهرام از اطراف مملكت به خوبى مستحضر بود ، و همچنين قول منجم نيز مزيد اعتقاد شده ، شكست بر تركان افتاد . در جنگ اول خاقان و ، جنگ ثانى پسرش سر به باد دادند . جمعى از مصنفين برآنند كه : پسر خاقان كشته نگشت بلكه مقيد گشته با جميع خزاين و غنايم لشكر تركستان به مداين فرستاده شد . اگرچه غنايم موفور بود ، لاكن يزدان‌بخش نديم هرمز را گفت : بهرام فقط گوشى از گاوى فرستاده است . هرمز را حسد و خوف بر اين بازداشت « 1 » كه در جنگى كه پس ازين بهرام را با روميان افتاد و چشم زخمى به ايرانيان رسيد ، فرصت غنيمت دانسته تفضيح « 2 » بهرام را ، يك دست لباس زنانه و
هامش
( 1 ) - بازداشت - واداشت . ( 2 ) - تفضيح : رسوا كردن ( معين ) .