تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
سال را به سه قسط بگيرند ، هر چهار ماه به چهار ماه . صاحب تاريخ طبرى گويد : تا امروز كه سنهء سيصد و دو از هجرت است « 1 » ، اين قواعد جارى است . بر يهود و نصارى جزيه فرمود . مردمى كه از بيست سال كم و از پنجاه فزون عمر داشتند ، از خدمت معاف بودند . سياست لشكرى اين پادشاه از رياست ملكى او مضبوط و منسبق‌تر بود . در زينة التواريخ است كه ، وقتى يكى از سرهنگان كه به ملاحظهء سامان سپاه معيّن شده بود ، نوشيروان را چون سپاهيان ديگر احضار نموده و ، چون قاب كمان خود همراه نداشت گفت : تا مكمل حاضر نشوى نام تو در دفتر سپاهيان ثبت نكنم . پادشاه دانا را اين معنى مستحسن افتاد و ، بر جلادت آن سرهنگ آفرين خواند . ولى طبيعت به هر پايه و هنر به هر مايه باشد ، از يك نفر چندان كار نمىشود ، و هرجا حكم به استبداد است « 2 » ، لابد محكومين مخالفت و معتمدين خيانت خواهند كرد ، چنان كه آورده‌اند كه : شغال بسيار در اواخر ايام سلطنت كسرى از تركستان به ممالك ايران آمده و آواز اين زوار وحشتى عظيم در اهالى ايران افكند . خبر به دربار پادشاهى رسيد . پادشاه از مؤبد مؤبدان سبب آن پرسيد ، او در جواب گفت : در كتب اوايل خوانده‌ام كه ، چون ظلم شايع شود ، سباع « 3 » در مملكت منتشر شوند . كسرى ملتفت اين معنى شده متنبه شد . و سيزده نفر معيّن كرد تا در خفيه به اطراف ملك سفر كنند و حقيقت نيك و بد عمال و حكام به او برسانند و ، نتيجهء آن تفتيش ظاهر شدن خلافهاى بزرگ و كشته شدن بيست و چهار نفر از حكام بود . هرقدر اثرى كه بر كوششهاى كسرى در باب رفاه رعيت مترتب شده خداوند آگاه است ، لاكن شك نيست كه خود انصاف دوست بوده است . گويند : يكى از سفراى روم كه با هداياى ملوكانه به مداين رفت ، وقتى كه در
هامش
( 1 ) - در اصل : هجريست . ( 2 ) - استبداد : تنها بكارى ايستادن و مغرور شدن ( ح ) . ( 3 ) - در اصل : شباع ، سباع : درندگان .