يكى از غرفهاى سراى سلطنت نظر انداخته بود و تعجب و تعريف مىكرد ، قطعهء زمين معوجى يافت ، سبب پرسيد . گفتند : آن زمين به پيرزنى تعلق دارد و ، هرچند پادشاه خواست آن زمين را بخرد ، پيرهزن راضى نشد و ، پادشاه را اعوجاج « 1 » با عدل خوشآيندهتر از استقامت با ظلم است . ايلچى گفت : اين مكان معوّج در اين صورت نيكوتر از همهء عماراتى است كه بر اطراف آن است .
بالجمله ، اگر جميع حكاياتى كه از انوشيروان نقل شده است ذكر شود ، باعث تطويل است ، لاكن محقق است كه ، يكى از بزرگترين سلاطين ممالك آسيا است .
به هيچكس از بنى نوع انسان ، اگر ملاحظهء دقت و وضعى كه كسرى در آن بود شود ، لقب عادل نمىتوان داد ، به سبب اينكه پادشاهى كه فقط فرمان او قانون ملك است ، و مجبور است به جهت حفظ ملك سركشان را زيردست و اعدا را زير پا و بر ملل دوردست غلبه نمودن ، لابد بايد مرتكب هزارها عمل كه مخالف اصول عدل و انسانيت است شود . ولى اگر انكار صفاتى كه مورخين ايران نسبت به او مىدهند نمائيم ، بايد معترف شد كه ، سلطنت او سبب افتخار ملك و ملت بود ، و در مدت هشتاد سال عمر يا بيش و ، چهل و هشت سال پادشاهى ، جميع صفات بزرگ ، كه به اتفاق جميع بنى نوع انسان مايهء بزرگى و نام است ، آشكار نمود . و بالاتر و بهتر از جميع اينكه ، تا دم آخر ، اقبال روزگار و مساعدت زمانه پاى همت او را از جاى نبرد .
سر به مزخرفات دنياى دون با اقتدار و دسترس « 2 » فرود نياورد ، آسايش نه بر خود بر ديگران روا داشت چنانچه ، اندكى قبل از فوت ، بر سر سپاه به محاصرهء شهر دارا با كمال چابكى و چالاكى كه در ايام جوانى نموده بود اشتغال داشت .
در تاريخ عالم بسيار است كه ، سلطنتى كه على الظاهر در كمال ترقى و نهايت استعلا بوده است ، مقدمهء خرابى و زوال خانوادهء سلاطين مقتدر شده است ، و سبب اين است كه ، حاكمى قادر و قاهر كه خرابى مملكت خود را مىبيند ، و مىترسد كه
هامش
( 1 ) - اعوجاج : كجى ( معين ) .
( 2 ) - در اصل : دسترس .