در تجمل سفراى خويش مىدانند . و همچنين مللى كه از حلل دانش عاريند ، اقتدار سلاطين را از قيمت هدايا و اسباب ظاهر سفرا قياس كنند ؛ و بدين سبب مؤرخين ايشان در اين باب مبالغه مىنمايند . از آن جمله نوشتهاند كه : خاقان چين هداياى بسيار فرستاده ، يكى از آنها صورت يوزى بود مرصع به در كه چشمهاى آن از ياقوت بود . و همچنين قائمه شمشيرى بود از زمرد كه به جواهر گرانبها آراسته بودند . و ديگر جامهء حريرى بود كه بر آن صورت پادشاهى بود در لباس پادشاه ايران و ، در ميان خدمتكاران بودند كه هريك جامهء مذهب در دست داشتند ، كنار اين جامه آسمانى بود ، در صندوقى از طلا گذارده بودند كه در آن تصوير زنى بود كه روى در موى پنهان داشت ، لاكن حسن آن از زير اين نقاب مانند ضوء روز در ظلمت شب مىدرخشيد . و هداياى پادشاه هند هزار رطل عود هندى بود كه در آتش بسان موم مىگداخت . و همچنين جامى از يك پارچه جواهر مملو از در كه در يك طرف آن جام صورت شيرى بود و ، در طرف ديگر صورت دخترى كه هفت شبر « 1 » قامت او بود و ، مژگان او بر رخسارش مىرسيد كه از ميان آن چشمش چون برق در شب تار مىنمود . و ديگر فرشى از پوست مار كه به حكم طبيعت ، دست صنعت ايرانيان به مثل آن عاجز بود .
ميرخواند و ساير مؤرخين ايران با كمال شعف ذكر اين اخبار مبالغهآميز را مىكنند .
مع الحديث ، نظم و نسق ملكى نوشيروان بسيار نيكو بود ، چون او بر تخت برآمد ، اول خراج معين كرد بر هر جفت خويش زمين يك درم نقد و شصت و چهار رطل غله مقرر نمود ، و همچنين بر هر سرى وجهى ماليّه قرار داد كه از فقرا و اغنيا بگيرند و ، از شش درم كمتر و از چهل و هشت درم زيادتر نبود . زنان را از اداى ماليه معاف داشت ، و همچنين جمعى بر درختان ميوهدار بستند . و محصلان و ضبّاط برگماشت تا در هر ده و قريه تحصيل وجوهات مزبوره نمايند و ، فرمود تا ماليهء
هامش
( 1 ) - شبر : وجب ( معين ) .