نهضت كرده در شام بيمار گشت ، و آوازهء مرگ او در افواه افتاده شايع گشت ، چون اين خبر گوشزد نوشزاد گرديد ، از حبس بيرون آمده ، زندانيان ديگر را نيز رهائى بخشوده ، با جمعى ديگر كه بسيارى از ايشان عيسوى بودند ، خروج نموده خواست در فارس و اهواز بنيان سلطنت نهد . كسرى چون از كيفيت مستحضر گشت ، فرمانى به رامبرزين كه يكى از معارف سران سپاه بود ، فرستاد ، تا متوجه حرب او شود . مضمون آنكه : فرزند ما نوشزاد خبر فوت ما شنيده و ، قبل از تحقيق ، شمشير كشيده قيديان را از بند آزاد و خزينهاى كه براى دفع اعداى ملك نهاده بوديم بر باد ساخته ، و بىملاحظهء عواقب ، با معدودى از نصارى به هواى سرورى ، اسب در ميدان تاخته . بارى ، اگر دوباره دم از اطاعت زند ، قيديان را بجاى خود فرستد . و امرائى كه درين امر به او پيوستهاند از تيغ گذراند و ساير اتباع خود را پريشان كند ، تا هرجا خواهند بروند ، از وى عفو خواهم كرد . و اگر با اين فرمان در نافرمانى اصرار نمايد ، رامبرزين بايد در حرب او فرصت از دست ندهد . كسى كه با نژاد به بد كردن گرايد ، نظر به كردار او بايد نه بر نژاد او ، و آنكه شمشير بر روى پادشاه گيتى كشد ، او را پادشاه گيتى كشد .
تو از كشتن او مكن هيچ باك * كه او خود سر خود درآرد به خاك
سوى كيش قيصر شتابد همى * ز آئين ما سر بتابد همى
لاكن اگر نوشزاد در جنگ گرفتار آيد ، يك موى از سر او كم نكند و ، او را با پرستارانى كه ملازم او بودهاند ، به همان سرايى كه محبوس بوده بازدارد ، و جميع ما يحتاج او را مهيا سازد ، و هيچيك از سپاه عبارتى كه خاطر او را بيازارد نگويد .
دل ما برين راستى برگواست * كه آن ناخردمند از پشت ماست
فرمان پادشاه امتثال و جنگ برپا و نوشزاد كشته شد .
مؤرخين در باب هدايائى كه ملوك اطراف به دربار نوشيروان فرستادند ، خاصه « 1 » راى هندو خاقان چين تفصيل مىدهند ، زيرا كه سلاطين مشرق تجمل سلطنت
هامش
( 1 ) - در اصل : خواصه .