چقدر باعث جنگهائى شد كه ، آخرالامر نهتنها خود اين قلعه افتاد ، بلكه به واسطهء آن ، جميع قلاع و شهرهاى متعلقهء به روم كه در اطراف و جوانب آن بودند ، بر باد رفت .
قباد را فرزندان متعدد بودند ، اما نوشيروان از اول منظورنظر عنايت پدر بود ، و اين معنى به واسطهء مكارم اخلاق و رشد و تميز او روزبروز سمت ازدياد پذيرفت .
در زينة التواريخ مسطور است كه ، روزى قباد به انوشيروان گفت كه : جميع خصال مرضيه در تو جمع است ، اما يك علت دارى ، و آن اين است كه ، گمان بد در حق مردم بسيار مىبرى ! من نمىگويم مطلقا به گمان خود كار مكن ، اما احيانا به بعضى مردم گمان نيكو داشته باشد ، كه گمان بد بسيار اعمال بزرگ را در توقف اندازد .
سلطنت انوشيروان
القصه ، قباد در مرض موت ، نوشيروان را ملك بخشود و وصيتنامه را به مؤبد مؤبدان سپرد ، و او بعد از فوت قباد آن را بر سر جمع خواند . اعيان ملك به طوع و رغبت ، امتثال فرمان كردند .
اما نوشيروان از قبول تاج سر باز زد و ، بنابر قول زينة التواريخ گفت كه : معظمات امور به دست جمعى اراذل و اوباش است . و در اين صورت حكومت ملك بر وفق عدل و انصاف نمىتوان كرد . اگر آنچه لازمهء مكانت من است ، معمول دارم ، بايد تغيير كلى داده شود و ، نتيجهء اين امر شايد به خونريزى منجر گردد ، و احتمال است كه حال من نسبت به بسيارى از شما متغير شود ، و به اين سبب خاندانهائى كه امروز احترام مىكنم فردا مستأصل شوند ، و مشاهدهء اينگونه امور از طبيعت و خواهش من خارج است . اعيان ملك حقيقت اين قول را انكار نتوانستند نمود ، لهذا سوگند ياد كردند كه در جميع تدابير او را معاون باشند و سر از فرمان او به هيچوجه نپيچند و ، در خدمت او و صلاح مملكت از جان و مال دريغ ندارند . پس نوشيروان