تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥

سلطنت قباد

درهرصورت گويند : قباد چون گذارش به نيشابور افتاد ، شبى با دخترى پرىچهر به سر برد . و چون بعد از چهار سال با لشكرى گران كه خاقان به مدد با او فرستاده بود بدان موضع رسيد ، آن دختر پسرى قمر منظر به نظر او رسانيد و او را گفت كه او را فرزند است . قباد به ديدار پسر شاد و در اعتدال خلقت او تفكر مىنمود كه ، منهيان خبر رسانيدند كه ، بلاش ، برادرش عروس ملك را طلاق و احباب پنج روزه را وداع گفته خاك بر كاخ و تخته را بر تخت گزيد . اينك شش‌گوشهء سرير پادشاهى منتظر قدوم است . پادشاه اين معنى را از بخت پسر دانسته از آن به بعد در تربيت او كمال رعايت كردى ، و او را نام نوشيروان نهاد ، و درين محل مخصوص چنان كه در حالت چيزهاى ديگر ، تفال كار خود را كرد . وقايعى قابل ذكر از چهار سال سلطنت بلاش منقول نيست . و بعضى مؤلفين نام او را ذكر نكرده‌اند . چون امر بر قباد مقرر گشت ، فيصل قضا را به دستور مقرر و مفوض به كف كفايت سوخرا يا سوخوار فرمود ، ليكن چون كار سوخرا زياده بالا گرفت ، از قباد جز نامى نماند ، آتش غيرت در سينهء او زبانه كشيده در خفيه با شاپور سپهبد « 1 » واقعه را درميان نهاد ، و به مدد او قباد سوخرا را از ميان برداشت .

احوال مزدك

در سال دهم از سلطنت قباد بود كه ، مردى مزدك‌نام از اهالى اصطخر ظهور و شريعتى جديد احداث كرد . يكى از اصول احكام او كه سبب فريب مردم شد ، آن بود كه ، اموال و نساء ناس را از خصوصيت خارج و ملك عام قرار داد ، و به اين سبب خلقى كثير به او گرويدند ، و در اثبات اين مطلب مىگفت كه : هرچيز از جاندار و بىجان متعلق به حضرت خداوند است و ، دعوى مالكيت چيزى كه ملك خالق است ، كفر است . پس آنچه مخلوق است به جهت فايدهء بنى نوع انسان است . مزدك اكل لحوم « 2 » را حرام كرد و ، خود لباس پشمينهء خشن پوشيدى و
هامش
( 1 ) - در اصل : سپه‌بد . ( 2 ) - لحم : گوشت . جمع : لحوم ( معين ) اكل : خوردن .