تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
به زهد و پرهيزگارى روزگار گذرانيدى . روزى نزد قباد رفته او را به كيش خويش دعوت نمود ، و به جهت اظهار معجزه ، قباد را به آتشكده برده در حضور او با آتش گفت‌وشنود كرد ، زيرا كه مردى را در پس آتش به نوعى تعبيه كرده بود كه در حين گفتگو چنان مىنمود كه ، آواز از آتش بيرون مىآيد . قباد فريفتهء مذهب او شده تا مدت عمر معتقد مذهب او بود ، و در ايام سلطنت او معتقدان مذهب مزدك بسيار شدند . مزدك قباد را گفت كه : اگر در قبول مذهب راسخ العقيده است ، مصدّق اين ميغ آن است كه ، مادر نوشيروان را به او سپارد . قباد نيز بر آن ميغ هم داستان گشته ، ليكن ضراعت و ابتهال نوشيروان آن مكّار را از اين عمل بازداشت . چون مذهب مزدك شيوع يافت ، مزدكيان خودسرى آغاز نهادند و دست تعدّى به زنان و دختران و اموال مردم گشادند ، و قباد نيز چون خود اين مذهب داشت ، كسى را عقوبت نمىكرد . امراى مملكت ديدند كه حفظ جان و ناموس در اتفاق است ، لاجرم متفق شده قباد را مقيد ساختند و برادرش جاماسب را بر جاى او نشاندند ، و خواستند مزدك را بگيرند ، ولى به جهت كثرت اتباعش كارى نتوانستند پيش برد . ماندن قباد در زندان طولى نكشيد ، خواهر جميلهء او ، كه بنابر شريعت مزدك ، با بردار خويش نسبتى بيش از خويشى داشت ، به مكر و حيله او را نجات داد . قباد بعد از خلاصى ، قطع جيحون كرده به ملك هياطله گريخت و به ملك آن ملك پناه برد و ، بعد از چندى با لشكرى گران مراجعت نمود . امراى ايران را خوف يا ندامت برانگيخته او را استقبال و از كرده اعتذار نمودند . پادشاه جوانمرد ضعيف العقل همه را عفو كرد حتى برادر خود را . بعد از آن سررشتهء امور را به دست زرمهر پسر سوخرا كه هميشه منظورنظر عنايت بود ، و در سفر اول قباد به ماوراء النهر ملتزم ركاب بود سپرد . قباد يك جنگ با روم كرده مظفر گشت ، و پس از چهل و سه سال سلطنت در خاك رفت . شهرهاى عديده بنا كرد از آن جمله بردع و گنجه است . گنجه هنوز از