يافته بود ، در تمام عمر عادت اعراب را نگذاشت ، حكومتش به مشايخ باديهنشين زياده مانند بود تا سلاطين ايران . بسيار شكاردوست و در گردش لذت مىيافت ، و همين طبيعت سبب افسانهء هندوستان او شد .
يزدجرد ثانى
( يزدجرد ثانى ) پسر بهرام گور است و لقبش سپاه دوست است ، بعد از پدر بر تخت برآمد ، و پادشاهى دانا و دلير بود . چون زمام ملك به قبضهء اقتدار او آمد ، وزرا و امرائى كه در عهد پدرش به تقرب اختصاص و امتياز داشتند ، موردنظر عنايت فرمود ، به اين سبب ملك به او پايدار بماند . گويند در عهد او قيصر روم خراج معهود بازگرفت ، لاكن چون يزدجرد لشكر گران به سردارى مهتر نرسى به جانب روم فرستاد ، قيصر قبول معاهدهء سابق نموده خراج بر گردن گرفت .
هرمز
هرمز پسر كهتر يزدجرد كه هميشه منظور نظر بود بعد از فوت پادشاه به مدد جمعى از امراى مملكت ، صاحب سرير گشت . و فيروز پسر بزرگ خود را به جهت همين مطلب به حكومت بلاد دوردست معين نموده بود ، اما چون فيروز اين خبر شنيد ، لشكرى گران فراهم آورده در طلب حق خويش از جيحون عبور نمود .
قبل از نتيجهء اين جنگ و وقوع اين محاربه ، اگر چند كلمهاى در باب نام و طبيعت قبايلى كه در آن ايام در زمين وسيعى كه ما بين جيحون و سيحون است متوطن بودند نوشته شود ، بىفايده نخواهد بود .
اين طايفه را در قديم سيثانيان مىناميدند . در اين اوقات ايشان را در فرنگستان تاتار مىخوانند ، و اين لفظ مشتق است از تاتار ، و تاتار نام طايفهاى است كه بنابر قول عبد الغازى ، هفتاد هزار خانوار بودهاند ، و اگرچه قبايل عديده