تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
مترجم گويد : مؤلف اين قصه را چنان كه در افواه و السنه داير است در حاشيهء كتاب ترجمه كرده است ، لاكن چون افسانه‌اى است كه هركس شنيده است در اين ترجمه داخل نشد . مع القصه ، بهرام بلاشك يكى از بهترين سلاطين ايران است ، و در ايام سلطنت كليتا رفاه رعيت وجههء همت او بود ، و قصه‌اى ازو نقل است كه دلالت مىكند كه بهرام تا چه حد مردم‌شناس بوده و تا چه پايه رعايت خاطر جميع طبقات ناس را مىنموده است . در زينة التواريخ مسطور است كه : او را فرزندى بود به بلادت « 1 » موصوف ، و هرچه كوشش كردند تا ادبى پذيرد و يا علمى فراگيرد ، مفيد نيفتاد ، مأيوس شدند . روزى يكى از معلمانش نزد بهرام آمده از پسر شكايت كرد كه ، با بلاهت « 2 » فطرى ، شرارت طبيعى نيز قرين دارد ، زيرا كه مىخواهد دختر يكى از رعايا كه در همسايگى قصر سلطان منزل دارد بفريبد ، از استماع اين خبر چهرهء سلطان از شادى برافروخت و گفت : شكر مر خداى را كه آتشى در اين خاك افتاد . فىالفور پدر دختر را طلب نموده با وى گفت كه : مرا اراده نيست كه در ناموس تو يا ديگرى از رعايا خللى واقع شود ، لاكن دختر تو شايد سبب سعادت ملتى شود ! پسر مرا با دختر تو ميلى تمام و دختر را در خاطر او رسوخى مالاكلام است ، دختر خود را بگو تا پسر را ترغيب به كسب كمالات كند ، و بىآنكه ناموس خويش بر باد دهد ، پسر را در اميد بدارد ، و به محبت خود باقى امور را صورت خواهد داد . پدر دختر اين مطلب را قبول نموده كيفيت را با دختر در ميان نهاد ، دختر نيز چنانچه بايد از عهده برآمده ، پسر به زودى ، چنان كه مراد پدر بود ، تا بر مدارج كمالات ترقى كرده . بهرام را مدت پادشاهى هيجده سال بود ، و چون در عربستان نشوونما
هامش
( 1 ) - بلادت : كندى ذهن ( ح ) . ( 2 ) - بلاهت : نادانى ( ح ) .