حزم فروگذاشت . چون شبى تار سر از خواب پندار برداشت ، در زير تيغ دشمن گذاشت .
تفصيل اين اجمال آنكه : بهرام گمشده با هفت هزار نفر از مردان كارديده بر لشكر خاقان شبيخون آورد . گويند بر گردن هر اسب پوست خشكى كه در ميان آن سنگريزهاى چند بود ، آويخته بودند و ، در هنگام حملهء سواران آن پوستها را حركت داده صدائى مهيب و آوازى غريب به سمع لشكريان مىرسانيد ، شب تار مردم در خواب ، حملهء ناگاه خصم و ، اين گونه صدا چنان كه مأمول بود ، آشوب عظيم در تركان افتاده ، ازين صداها رعب بر اسبان نيز مستولى گشته مهارها گسيخته راه بيابان پيش گرفتند ، و خلقى انبوه از معمورهء هستى راه مطمورهء « 1 » نيستى پيش گرفته و بقية السيف پشت به دشمن و روى به ملك خويش نهادند . بهرام هزيمتيان را تعاقب نموده از جيحون گذشت .
بعضى گويند اين جنگ در رى اتفاق افتاد نه در خراسان ، و بعضى ديگر گويند كه : بهرام غايب نگشت ، بلكه ملك را به برادر خود نرسى گذاشته به طرف آذربايجان رفت . و اين تدبير سبب شد كه مؤالف و مخالف را گمان شد كه گريخت .
اين اختلافات جزئى است ، مطلب همان است كه مرقوم گشت و جميع مورخان بدان متفقاند .
القصه ، نتيجهء اين فتح بزرگ اين بود كه ، با ملوك اطراف اساس مصالحت ممهد كرده به پاى تخت خود رجوع نمود . گويند : بهرام ميلى در كنار جيحون نصب كرد كه علامت ثغر « 2 » و سنور مملكت باشد .
مؤرخين ايران افسانهء طويلى در باب وقايع بهرام در هندوستان نوشتهاند ، گويند : مملكت خود را به وزير دانشمند خود مهتر نرسى سپرده در لباس تبديل به آن بلاد سفر كرد ، لاكن اينگونه افسانهها قابل التفات نيست . و همچنين گويند كه ،
هامش
( 1 ) - مطموره : نهانخانه ( معين ) .
( 2 ) - ثغر : سرحد ( منتهى الارب ) .