مىزنند . سخاوت او نه تنها در دربار و پاىتخت ، بلكه در جميع ممالك او اثر كرد . قابليتى بىمكافات و لياقتى بىپاداش نماند .
منقول است كه وزرا و اعيان حضرت از افراط جود وى مستشعر گشته عرضه داشتى به مضمون آنكه : پايدارى اساس حشمت و اقتدار سلطان به جمع خزاين است ، كردند . بهرام بر حاشيهء آن نوشت : اگر دلهاى آزادگان را به عوايد انعام و احسان صيد نكنم ، به كدام حيله توانم نمود .
در عهد اين پادشاه بود كه رقاصان و سازندگان در ايران رواجى يافتند .
در زينة التواريخ گويد كه : روزى بهرام را گذر بر جمعى افتاد كه بدون سازنده در رقص بودند ، بهرام سبب پرسيد ، يكى از ايشان گفت : به هر طرف فرستاديم و صد دينار نيز داديم لاكن ممكن نشد . پادشاه فرستاد تا دوازده هزار نفر از اين طائفه آوردند . زنان خواننده و نوازنده را در ايران كاولى گويند ، ازين معلوم مىشود كه كابلى بوده و به مرور اين صورت يافته و ، دلالت دارد بر اينكه اين طايفه اصلا از كدام ملكاند .
بالجمله ، بهسبب اينكار و بعضى ديگر ازين قبيل ، آوازه در اطراف افتاده كه نهتنها پادشاه ايران بلكه رعاياى آن ملك همه در عيش و عشرت مستغرق و در لهوولعب مستهلكاند .
اول كسى كه به طمع تسخير ايران برخاست ، خان قبايل ماوراء النهر بود .
در تاريخ ايران ، خاقان چين مىنويسند كه ، با يكصد و بيست و پنج هزار و ، به قولى با دويست و پنجاه هزار مرد از جيحون عبور كرده خراسان را عرضهء نهب و تاراج ساختند . اين خبر سبب وحشت و اضطراب ايرانيان گشته و ، چون انتشار يافت كه بهرام بغتتا از تخت غايب شده است ، اضطراب عظيم بر مردم دست داد ، زيرا كه ، پنداشتند بهرام چون تاب مقاومت در خويش نديد ترك تاج گفته سر خود گرفته است .
جمعى از امرا نيز به لشكرگاه خاقان پيوسته اظهار اطاعت و انقياد نمودند . خاقان نيز چون صورت حال را دريافت ، مملكت ايران را در قبضهء قدرت خود ديده ، رعايت
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: سر جان ملكم
ص٧٥