در نوشتجات ايشان چيزهائى كه منشاء القاء آن تعصب باشد مىتواند بود .
كلماتى كه ازو مانده است مناقض « 1 » تعريفى است كه از او كردهاند .
از سخنان او است كه : داناترين پادشاهان كسى است كه ، چون در خشم شود در كيفر بدى درنگ كند و ، در هنگام توانائى در پاداش نيكى شتاب نمايد . و هم او گويد كه : چون پادشاهى دست از نيكى بدارد ، ناچار به بدى گرايد ، زيرا كه چون انديشهء آخرت بر دل پشت كند ، انسان لابد روى به گناه خواهد رفت .
سلطنت بهرام گور
بعد از فوت يزدجرد ، اعيان ملك از بيم آنكه بهرام در بلاد عرب نشوونما يافته و اعراب را عادت نيز خلاف عجمان است ، او را لايق سلطنت ندانسته خسرو نامى را از خانوادهء پادشاهى بر تخت برآورده تاج بر سرش گذاردند ، لاكن اين عمل باعث بروز علو همت و ظهور كمال فتوت و شهامت « 2 » بهرام شده ، بدون منازعت ، سلطنتى را كه على الاستحقاق وارث بود متصرف شد .
تبيين اينمقال آنكه ، به صوابديد صناديد « 3 » مملكت تاج را در ميان دو شير نهادند .
بهرام به سرپنجهء پهلوانى آن شير را كشته تاج را درربود . اين حكايت از غايت اشتهار احتياج به بيان ندارد . بهرام را چون شعفى به شكار گور بود ، بهرام گور خوانند .
بالجمله ، بهرام چون بر مسند ملك برآمد ، اول در استرضاى خاطر نعمان كه تربيت او كرده بود كوشيد و ، ديگر عفو و اغماض از كسانى كه خواسته بودند او را از ملك موروث محروم سازند نمود . و ، اين اعمال باعث جلب قلوب خلايق گرديد و ، ساير افعال او كافهء ناس را موجب خوشنودى گشت . مورخين عهد او از تعريف و توصيف انعام و افضال و صلاحيت و هنر و شهامت و شجاعت او دم
هامش
( 1 ) - در اصل : مناقص .
( 2 ) - شهامت : بزرگ شدن و روان شدن حكم و شادمان شدن است ( ح ) .
( 3 ) - صنديد : مهتر و سرور و دلاور . جمع : صناديد ( معين ) .