ان من الكلام ما هو انفع من الغيث و ما هو اقطع من السيف .
و هم او گويد :
پيكان ز بدن برون رود بىمشكل * بيرون نرود حديث مذموم از دل
سلطنت اردشير ثانى
اردشير ثانى بر جاى پدر نشست ، بعضى گويند پسر هرمز و برادر شاپور است .
در تاريخ طبرى گويد كه : هرمز اردشير را كه فرزند اول او بود از ولايت عهد خلع ، و سلطنت را به شاپور كه هنوز متولد نشده بود گذاشت ، و امرا به وصيت او عمل كردند ، لاكن افسانهاى است كه هيچ احتمال ندارد . و بعضى گويند كه برادر مادرى شاپور بود ، هرگز سلطنت ايران نكرد ، بلكه بهطور نيابت مشغول بود تا اينكه برادر زادهاش به سن رشد و تميز رسيد . درهرصورت ، چهار سال ايام حكومت او را نوشتهاند ، و بعد ازان شاپور بن شاپور ذو الاكتاف او را خلع كرد .
شاپور بن شاپور را گويند پادشاهى صالح و نيكوكار بود ، و چون از مدت سلطنتش پنج سال منقضى گشت ، روزى در خيمه در خواب بود كه بادى صعب برخاست ، طناب خيمه را گسيخته ستون بر سرش آمده بدان درگذشت .
سلطنت بهرام رابع
بعد از فوت شاپور ، برادرش بهرام رابع بر جاى او نشست . بهرام را لقب كرمانشاه است ، به اين سبب كه در عهد برادرش حاكم كرمان بود و ، در ايام سلطنت خود شهر كرمانشاه را ، كه از معارف شهرهاى ايران است ، بنياد نموده نام خويش بر آن نهاد . در پنج ميلى آن شهر طاق بستان است . از خطوطى كه در آنجا كندهاند معلوم مىشود كه به حكم بهرام ساخته شده است ، به سبب اينكه نام خويش و پدر خود را سالها در صفحهء روزگار ثبت سازد .