تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
روضة الصفا مسطور است كه : پادشاه بايد خود را به چهار صفت متصف سازد : يكى بزرگ‌منشى ، ديگر خوش‌خوئى ، سوم استيلاى بر قهر ، چهارم مصون داشتن عرض و مال رعايا .

سلطنت شاپور

شاپور از مشاهير سلاطين است . در باب نژاد و تربيت او افسانهاى بسيار منقول است ، گويند مادر او دختر اردوان بود . صاحب روضة الصفا گويد كه : او خواست به انتقام پدر ، اردشير را زهر دهد ، اردشير از اين معنى اطلاع يافته دختر را به وزير سپرد تا به قتل رساند ، لاكن وزير چون او را حامله يافت . كشتن او را صلاح ندانست ، و چون طفل متولد شد ، نام او را شاپور نهاده كما ينبغى به تعهد حال او پرداخت . بعد از چندى كه اردشير از نداشتن وارث اظهار اندوه كرد ، وزير كيفيت را معروض داشت . پادشاه از اين معنى مسرور شده خواست بداند كه شاپور در حقيقت نسل اوست يا نه ، فرمان داد تا او را با چند نفر از اطفال همسال او در حضور آورده به گوىبازى مشغول شوند ، در اثناى بازى گوئى نزديك تخت پادشاه افتاد ، هيچيك از كودكان به آوردن اقدام ننمودند مگر شاپور ، كه قدم جلادت پيش نهاده گوى را درربود . پادشاه به جانب وزير ديده دانست كه شاه‌زاده همان است . القصه ، اول جنگى كه شاپور كرد با ضيزن يكى از امراى عرب بود ، در زمانى كه شاپور در خراسان بود ، فرصت غنيمت دانسته جزيرة العرب را به تصرف آورده قلعه خضر را كه خضم گويند مستحكم نموده مقر ايالت ساخت . شاپور ازين جرئت مطلع شد لشكر بدان جانب كشيده ، دختر ضيزن به عشق شاپور چاره راه گشته به وعدهء بانوئى حرم پادشاه با پدر خيانت انديشيده حيات و حكومت او را در معرض هلاك و بوار آورد ، اما خيانت اين خباثت ، شاپور را از ايفاى به عهد مانع آمده بجاى آنكه دختر را بر تخت و كاخ نشاند به جلاد سپرد تا او را به تخته و خاك كشاند و ، كيفر عمل چنان كه سزاى او بود به دو رساند .