سلطنت بهرام بن هرمز
بهرام بن هرمز بر جاى پدر نشست ، و او پادشاهى بود به حلم و اشفاق موصوف و به عدل و انصاف معروف ، رعايا او را دوست مىداشتند . بزرگترين وقايع زمان سلطنت او قتل مانى نقاش است .
در احوال مانى نقاش
گويند كتابى آورده نام او را ارتنگ نهاد و ادعا كرد كه كتاب سماوى است ، و در آن كتاب كوشيده بود تا جمع ما بين اقوال ملل تناسخ كند ، بنابر مذهب هندوان ، و قواعد خير و شر مذهب زردشت و ، اصول عقايد عيسويان . و چون شنيده بود كه اعتقاد عيسويان آنست كه بنابر وعدهء مسيح به زودى فارقليطا ظهور خواهد كرد ، مانى به جهت فريب اين طائفه گفت : من فارقليطاى موعودم . چنين مىنمايد كه نقاشى را معجزهء خود قرار داده .
به جهت اينكه زيادتر رسوخ در خاطر مردم پيدا كند چندى غايب شد و در غارى پنهان بود و كارهائى كه بايد تمام نموده بر خود تعلق ساخت و گفت كه آنها از آسمان به دو فرستاده شده است . و در ملكى كه نمىدانستند صنعت چيست ، اعمال او را اعجاز پنداشتندى ، تا خلقى كثير با او گرويدند ، لاكن در ايام شاپور از بيم آن پادشاه قهار از ايران گريخته به تاتار چين رفت . و بعضى گويند به هندوستان نيز سفر كرد ، و ديگر مراجعت نكرد تا زمان بهرام . و بهرام در اول حال چنين وانمود كه دين او را قبول خواهد كرد ، اگرچه غالب برآنند كه اين محض بهانه بود كه مانى و متابعان او را به دام آورد ، و نتيجه شاهد به زندقه مىداشت ، مانى و متابعان او را به قتل آوردند ؛ و به قول مؤلف زينة التواريخ پوست او را كنده و پر كاه كرده بر در دروازهء شهر آويختند . بهرام سهسال و سهماه پادشاهى كرد ، در عهد او ايران كمال آرامى داشت .
سلطنت بهرام ثانى
بهرام ثانى بر جاى پدر نشست و در مبادى سلطنت به جهت ظلمهاى شديد ، اعيان ملك ازو رنجيده اتفاق بر خلع و قتل او كردند .