مشهور است كه اردشير ، باوجود اين صفات بزرگ ، در دين زردشت متعصب بود و ، فقط نه همين كوشش در اعلاى اعلام و ، اجراى احكام آن مذهب مىكرد ، بلكه مردم را به شكنجه و عقوبت ، اجبار به رعايت لوازم شريعت خود مىنمود . در ايام فترت و هرجومرج مملكت ، شريعت زردشت نيز مهمل مانده ، ملت بر هزار قسم مختلف منقسم شده بود ؛ و محقق است كه بسيارى از سلاطين پارثيا ، ميل به مذهب يونانيان نمودند و ، در آن صورت مىتواند كه اين عمل اردشير از روى تعصب به جهت مصالح ملكى باشد ، مثل خواهش اينكه مردم در مذهب ، چنانچه در ساير امور ، متحد و متفق باشند ، لاكن تدابير مفيده كه به جهت اجراى اين مطلب نمود ، اگرچه در نظر زرتشتيان او را به درجهء پيغمبرى رسانيده ، اما در چشم منكرين اين مذهب ، ظالمى سفاك نمود . فردوسى وصيت او را به پسر ، در وقت مرگ ، ذكر مىكند ، از آن وصيت ، عقيدهء او در باب مذهب و حكومت معلوم مىشود .
خلاصهء مطلب اينكه اى پسر ، هميشه در خاطر داشته باش ، كه پادشاه حامى و حافظ ملك و ملت است ، تخت و منبر توأمانند و همواره به معاونت يكديگر محتاج .
سلاطين بىتدين سفّاك و ظالمند ، و خلق بدون شريعت ، از خبيثترين بهايم . شرع بدون ملك مىتواند زيست ، ولى زيست ملك بدون شرع در صورت امكان نيست .
عقد شيرازهء ملك و ملت ، جز به مدد قواعد مقدسهء شريعت صورت نبندد ، پس سلطان را بايد صلاح و امانت او بدون شائبه غرور و ريا ، سرمشق اعمال رعايا باشد . و بعد از نصايح چند در خاتمه گويد : بدان اى فرزند ، كه دنيا همواره در معرض مصائب است ، پس جهد كن تا ترشروئيهاى بخت را با شيرينى صبر و تسليم مقابلت كنى ، و اگر احيانا اقبال را شكرخندى شود ، سر از مقتضاى حكمت و اقتصاد « 1 » نپيچى « 2 » حاصل اينكه ، چنان پادشاهى كن ، كه بعد ازين رعايا كه ودايع حضرت الهى هستند ، ما را به نيكى ياد كنند و بر روان ما رحمت فرستند . و هم از وصاياى او در
هامش
( 1 ) - اقتصاد : ميانهروى در هرچيز و راه راست رفتن ( ح ) .
( 2 ) - در اصل : نهپيچى .
شاپور