ديگران نسبى پستتر از براى او ذكر مىكنند . در هرصورت ، گويند پدر او يكى از عمال بود . حاكم دارابجرد كه پيرى نام داشت ، شنيد كه بابك را پسرى است كه باوجود حداثت سن به عقلى وافر و شجاعتى باهر اتصاف دارد ، لهذا او را طلب داشت و ، اردشير در حضرت او چنان اعتبار يافت كه ، هروقت امرى او را از اجراى حكومت مانع مىشد ، اردشير را قايم مقام خويش مىساخت . و كردار اردشير ، درين اوقات ، به نوعى موافق افتاد كه ، بعد از فوت پيرى به حكومت دارابجرد منصوب شد . در باب ترقى او به احوال مختلفه اين است ، لكن محرر اوراق ، از تاريخ طبرى و روضة الصفا و زينة التواريخ نقل مىكند .
بالجمله ، عجب نيست كه ، جوانى چون اردشير كه به اين سرعت ترقى كند ، خيالات بزرگ خواهد نمود . گويند قوهء متفكره خيالات بيدارى او را در خواب ، در پيشگاه دماغ او مرتسم ساخت ، و متملقين اين خواب را تعبير به علامات بزرگى آينده نمودند . جميع مورخين بر آنند كه ، اعتقاد به اين خوابها سبب اين شد كه ، اردشير در طلب سلطنت ايران برآمد و ، اگر فى الحقيقه او و متابعان او به اينگونه خوابها اعتقاد داشتهاند ، هيچ شك نبست كه در ترقى او به درجات عاليهء سلطنت بايد مدد كرده باشد . اول كسى كه به او مدد كرد ، پدرش بابك بود و ، حاكمى كه از جانب اردوان منصوب بود كشته بر فارس مستولى گشت ، لاكن بابك طرف پسر بزرگتر خود شاپور را رجحان داده ، نام حكومت فارس بر او گذاشت و ، بعد از اندك وقتى سراى غرور را بدرود كرد . اردشير پس از پدر ، لشكر بر سر برادر كشيد و اقوام شاپور او را گرفته تسليم اردشير كردند و ، در فارس حكومت بالاستقلال يافت . معلوم نيست كه با شاپور چه كرد ، لاكن كسانى كه با او خيانت كرده بودند به قتل رسانيد .
بعد از تنظيم مهمات فارس به كرمان تاخته آن ملك را تسخير كرد و ، قبل از آنكه اردوان بتواند به مدافعهء او پردازد ، تقريبا جميع عراق را به تصرف درآورده بود .
منقول است كه : اردوان در بلاد جبل قريب به همدان و كرمانشاهان ماند ، تا اينكه فتوحات اردشير او را مجبور نمود كه ، يا اردشير را از ميان بردارد ، يا خود
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٨