تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
و هم او گويد كه : اسكندر را غضبى شديد بود و ، هميشه احباب خود را ، از مخاطرهء تكلّم با ملوك در هنگام غضب ، خبر مىداد و مىگفت كه : سلاطين مانند دريا هستند كه ، در آرامى خطرناك است و ، نعوذ باللّه ، از وقتى كه در طوفان باشد . مع القصّه ، شرح‌حال اسكندر چنان‌كه از مورخين شرق منقول است ، سخنى كه قابل اعتبار باشد كم است و ، همچنين جاهائى كه با مورخين يونان موافقت دارد چيزى ذكر نشده است ، مگر آنچه ايرانيان ، تاريخ حقيقى اين پادشاه مىدانند . كتابهاى بسيار دارند در نظم و نثر ، مشحون بر عجايب كارهاى اسكندر ، در بروبحر ، لاكن آنها را خود ايرانيان نيز افسانه مىدانند ، و تاريخ اين ايّام ايران خود چنان است كه ، احتياج به خواندن افسانه نيست . گويند : اسكندر را پسرى بود اسكندروس نام و او قايم‌مقام پدر گشت و ، در خدمت ارسطاطاليس به تحصيل علوم پرداخت . در تاريخ منتخب گويد كه : اسكندر قبل از فوت خود ممالك ايران را به امرائى كه برانداخته و غارت كرده بود ، تقسيم نمود و ، آنچه از ايشان گرفته بود بازداد و فرمود تا هر كدام مقدارى معيّن لشكر نگاه دارند . گويند اين كار را به صوابديد ارسطو كرد و گفت : اين امرا رسوخى تمام در مزاج اهالى ايران دارند كه ، نمىتوان ايشان را ازان منع كرد ، و كشتن ايشان نيز مقتضى عدالت نيست ، پس ايشان را به نوعى بايد مشغول داشت ، كه تا رعيّت باشند سودى دهند و ، اگر دشمن شوند زيانى نتوانند كرد . لاكن اين امرا بعد از فوت اسكندر ، سر از اطاعت جانشينان او پيچيدند و ، ما بين خود اتفاق نموده ، نوع دولت جمهورى فراهم آوردند و ؛ اگرچه هريك به استقلال حكومتى داشتند ، ولى قواعدى وضع كردند كه در بعضى اوقات ، سبب اتحاد ايشان مىشد . اين حالت با تغييرات مختلفه ، متجاوز از سيصد سال بعد از فوت اسكندر در ايران باقى بود .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 51 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت