تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
محتاج به معاونت شما خواهم بود ، استدعاى من آنست كه نصحيت مرا قبول نموده پادشاهى اختيار كنيد تا ادارهء مهمات شما مفوض به رأى رزين و خرد پيش بين وى باشد ، و به خداوند متوكل باشيد كه حامى عباد اوست . مردم متفق الكلمه گفتند كه : اندرز ترا قبول و ترا به پادشاهى اختيار كرديم . بعد از اداى اين كلمات ، برخاسته تاج بر سر او گذاشتند . در زينة التواريخ منقول است كه : بعد از آنكه ملك بر اسكندر قرار گرفت ، اول به فتح بعضى از بلاد يونان پرداخته ، بعد از آن با سپاهى گران ، عزيمت تسخير ايران نمود . گويند كه بعد از فتح اين مملكت به جانب هندوستان رفت و ، در آن ملك باكيد ، كه يكى از سلاطين آنجا بود ، اتفاق مقابله افتاده ، رسولى به جانب او فرستاد و او را به اطاعت و گذاردن خراج دعوت نمود . كيد قبول اين معنى نموده گفت : اگر اسكندر قبول نمايد ، دخترى خوب صورت دارم ، با جامى از يك قطعهء ياقوت و ، فيلسوفى دانش‌پيشه و ، طبيبى هنرمند ، پيشكش نمايم . اسكندر قبول نموده دست در آغوش دختر كرده . گويند ، عشق دختر چنان بر پادشاه جهان‌گشاى غلبه كرد كه دست از ملك پدر برداشت . جنگ ديگر او با قور بود ، كه او را شكست داده به قتل رسانيد . و بعد از آن به طرف چين لشكر كشيد ، خاقان چين تاب مقاومت در خويش نديد ، تبديل لباس نموده به اردوى يونانيان شتافت ، او را شناخته به نظر اسكندر رسانيدند . اسكندر پرسيد كه چگونه جرأت بر اقدام چنين عملى نمودى ؟ ! خاقان در جواب گفت : خواستم كه تو و لشكر تو را « 1 » ببينم ، از جهت خود بيمى نداشتم چه ، مىدانستم مورث هراس اسكندر نيستم و ، اگر او مرا بكشد ، رعيّت من برفور ديگرى را به پادشاهى خواهند برداشت . لاكن از اين باب خوفى نبود ، زيرا كه ، يقين است بر كارى كه منشاء آن دوستى تست ، اعتراض نخواهى كرد . اسكندر را اين تملق ، موافق مزاج افتاده ، با خاقان چين مصالحت كرد ، به اين‌طور كه ، خاقان خراج گذارد تا اسكندر متعرض ملك او نشود . خاقان به پاىتخت خود برگشت تا تهيهء ضيافت
هامش
( 1 ) - در اصل : به‌بينم .