تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
ملك آزادى بىخبر بوده و هستند ، لاشك مقصود از اين لفظ آنست كه ، معاهدهء ما بين امراى كوچكى كه ملك در ميان ايشان منقسم بوده است برساند ؛ لاكن اخبارى كه درين اوقات از محررين ايشان در دست است ، همه مجهول و مختلف‌اند . و ظاهر است كه اسبابى كه از آن روايت صحيح بنويسند ندارند ، و وقت هم ، چنان به ابتداى تاريخ حقيقى ايشان نزديك است كه قبول وضع افسانه نمىكند ، و به اين سبب ، تاريخ اشكانيان و اشغانيان را كه ادعا مىكنند ، چيزى بيش‌از فهرست نامها نيست ، و بالنسبه به همين نامها و تاريخ سلطنت هريك هم ، غالبا دو مصنف باهم متفق نيستند . اشك اول در زينة التواريخ گويد : پانزده سال و ، خواند امير غياث الدين ابن همام الدين ، مؤلف حبيب السير گويد : ده سال سلطنت كرده . و بعضى از مؤلفين ، نسبت شكست و اسرسليوكوس كالى نيكس ، پادشاه شام را به اشك اول و ، ديگران به اشك دوم ، پسر او مىدهند .

فرمانروائى شاپور

بعد از اشك ثانى ، شاپور فرمانروا گشت و ، بعد از محاربهء طويلى ، با آنيتوكوس بزرگ و مكرر شكست خوردن ، مصالحه نمود و ، در آن معاهدت ، حقى از آن پادشاه بر ممالك پارثيا و هيركانيا ، كه مازندران باشد ، ثابت شد . و بعد از فوت شاپور چنين مىنمايد كه : دويست سال از تاريخ ايران گم شده است ، زيرا كه مىگويند : جانشين او بهرام گودرز بود و ؛ اگر اين پادشاه همان است كه مورخين مغرب گوترزس مىنامند و ، دليل قوى هم هست كه همان باشد ، سند معتبر در دست هست ، كه او پادشاه سيم سلسلهء دوم ارساسيان است و ، او بود كه انتقام خون يحيى را از بنى اسرائيل كشيد . مصنفين ايران برآنند كه ، بعد از گودرز ، پسرش بلاش بر سرير امارت جاى گزيد و ، بعد ازو هرمزد و ، پس از هرمزد ، برادرش نرسى و ، پس از فوت او ، يكى از برادرانش كه فيروز نام داشت صاحب سرير گشت و ، خسرو بعد از فيروز