بر تخت برآمد و ، با امپراطور روم كه تراجان نام داشت حرب نمود و ، در آن جنگ شكست بر وى افتاده و تختگاه او مداين نيز به تصرف دشمن درآمد . لاكن بعد از فوت تراجان ، با ارديان كه وارث تاجوتخت بود ، مصالحه نموده ، ممالك خود را دوباره به چنگ آورد .
گويند كه ، بعد از خسرو ، بلاش و ، بعد ازو بلاشان بر تخت آمد ، و تاج شاهى از بلاشان به پسرش اردوان رسيد كه درآنوقت با روميان در جنگ بود و ، پس از آن اردشير مشهور ، بر وى تاخته او را از پاى درانداخت .
بعضى از مؤرخين ايران نسبت قتل و برانداختن سلطنت او را به اردوان بن اشغ مىدهند و ، نژاد اردوان بن اشغ را به كيكاوس مىرسانند . بنابر صاحبان اين قول ، از او و نسل او هشت نفر پادشاهى كردند و ، ايام پادشاهى ايشان قرب صد و پنجاه سال مىشود .
خواند امير ، نسب او را به كيكاوس مىرساند ، و بسيارى از مؤرخين ذكرى از او و سلسلهء او نكردهاند . بعضى ايشان را معاصر اشكانيان مىدانند ، و گويند : در بعضى از ممالك ايران سلطنت داشتهاند .
مؤلف زينة التواريخ مىگويد كه : تولد عيسى ( ع ) در عهد خسرو پسر اشغ بود كه ، بعد از فوت اردوان پاى بر سرير مملكت نهاد . و بر ما محقق است كه ، سلطنت اين پادشاه دويست سال بعد ازين واقعه بود . پس بنابرين ، چنين معلوم مىشود كه ، سلسلهء اشغانيان هرگز وجود نداشتهاند ، يا اگر بوده ، معاصر اشكانيان بودهاند .
خواند امير ، كه يكى از مؤرخين فاضل و معتبر شرق است ، كه مىخواهد تطبيق ما بين اين اقوال مختلفه نمايد ، بر كمال عجز خود از اين معنى اعتراف مىكند و مىگويد كه : به عقيدهء صاحب تاريخ گزيده ، اردوان پسر اشغ كه سلطنت اشكانيان را برانداخت ، از نسل كيكاوس است . و در تاريخ جلالى مذكور است كه اشغانيان و اشكانيان هردو از يك سلسلهاند ، و بسيارى از مؤرخين ذكرى از ايشان
اردشير تاج شاهى را به پسرش شاپور مىدهد
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٤